پایگاه خبری تحلیلی آفتاب ایران
شنبه, 29 مهر 1396

اقتصاد در قرآن


مسلمانان ادعا مي كنند كه اسلام بهترين و كاملترين و عادلانه ترين
مكتب يا سيستم اقتصادي را دارد كه مي تواند براي كل جهان تا قيامت، پيشرفت و عدالتي ايده آل را فراهم كند. در صورتيكه اسلام اصلا سيستم اقتصادي ندارد و صرفا بعضي از رفتارهاي ساده ي اقتصادي )مثل غارت اموال غيرمسلمين، خريد و فروش, قرض, زكات و ارث( را كه در محيط عربستان و نقاط ديگر رواج داشته با اندك تغييراتي مطرح كرده و بس. از اين معدود رفتارهاي اقتصادي، تعدادي متكي به سنت است و موارد كمتري
در قرآن آمده است كه در اين فصل به آنها مي پردازيم. قرآن تنها خريد و فروش، زكات و صدقه، انفال، قرض و ربا و
غارت اموال غيرمسلمين و جزيه و ارث را مطرح كرده و اين مباحث را نيز
بصورت كلي و گذرا، در حد يك يا چند جمله، ارائه كرده است و اصلا اقتصاد به معناي واقعي مثل ابزار توليد و توليد و توزيع و سرمايه و كار و روابط آنان و پول و مسائل آن و نحوه ي مالكيت منابع طبيعي و نحوه ي ايجاد عدالت اقتصادي و دهها مبحث ديگر در قرآن نيست. بعبارت ديگر قرآن هيچ چيزي فراتر از روابط ساده ي اقتصادي محيط عربستان 1400 سال پيش ندارد و اين تأييدي بر بشري بودن قرآن است. اگر قرآن از خدا بود، خدا نسبت به آينده و دانش اقتصاد و روابط پيچيده اقتصادي اطلاع داشت و راههاي مؤثر و درستي براي پيشرفت اقتصادي، توليد و توزيع
عادلانه ي ثروت ارائه مي كرد. در اين فصل موضوعات اقتصادي مطرح شده در قرآن و سنت را
بطور خلاصه مورد بحث قرار مي دهيم.
ثروت و فقر خواست خداست
- أَولَم يرَوا أَن َّ الل َّه يبسطُ الر ِّزقَ لِمن يشَاء ويقْدِر )روم37( ترجمه: آيا ندانستهاند كه ]اين[ خداست كه روزى را براى هر كس كه
بخواهد فراخ يا تنگ مىگرداند. - قُلْ إِن َّ ربي يبسطُ الر ِّزقَ لِمن يشَاء ويقْدِر ولَكِن َّ أَكْثَرَ الن َّاسِ لَا يعلَمونَ )سبا 36( ترجمه: بگو پروردگار من است كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده يا تنگ مى گرداند ليكن بيشتر مردم نمىدانند )36(

- أَهم يقْسِمونَ رحمةَ ربك نَحنُ قَسمنَا بينَهم معِيشَتَهم فِي الْحياةِ الدنْيا ورفَعنَا بعضَهم فَوقَ بعضٍ درجاتٍ لِيت َّخِذَ بعضُهم بعضًا سخْرِيا ورحمت ربك خَيرٌ مما يجمعونَ )زخرف32(
ترجمه:آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند ما ]خدا[ معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كردهايم و برخى از آنان را از ]نظر[ درجات بالاتر از بعضى ]ديگر[ قرار دادهايم تا بعضى از آنها بعضى ]ديگر[ را در خدمت گيرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مي اندوزند بهتر
است )32( اينگونه آيات اولا: مؤيد جبر هستند. به اين بيان كه ثروت و فقر
همه به خواست خداست و نقش بشر در نظر گرفته نشده است. ثانيا: مخالف علم تجربي و دانش اقتصاد است و با واقعيتهاي عيني سازگار نيست. بديهي است كه رشد اقتصادي به عوامل متعددي بستگي دارد، از جمله منابع موجود در يك كشور، موقعيت جغرافيائي و تاريخي، رشد علمي و تكنولوژيك، سيستم حكومتي، طراحي اقتصادي و تلاش فرد و جامعه. و گرنه بايد بپذيريم كه فقر آفريقا و غناي كشورهاي پيشرفته تنها به خواست خداست. در قرآن اين عوامل واقعي در نظر گرفته نشده اند
بنابراين اقتصاد بعنوان يك علم اصلا مورد قبول قرآن نيست. درست در نقطه ي مقابل، قرآن در آيه اي ديگر جانب تفريط را
گرفته و همه دارائي انسان را ناشي از تلاش خود انسان مي داند: - ليس للانسان الا ما سعي)نجم 39(.

ترجمه: براي انسان هيچ چيزي جز تلاش او نيست. گفته براي انسان چيزي بجز تلاش او نيست. يعني دارائي انسان را منحصر
مي كند در نتيجه ي تلاشش. واضح است كه اين سخن غلط است چون بخش عظيمي از دارائي انسان ربطي به تلاش او ندارد مثل تمام ويژگيهاي ژنتيكي، تمام صفات و رفتارها و عقائدي كه از محيط جغرافيائي-تاريخي اش مي گيرد و مثل ارث و مثل منابع طبيعي يك كشور و مثل تكنولوژي و
علم كه از گذشتگان در اختيار هر نسل قرار مي گيرد. بنابراين هر دو دسته آيات فوق غلطند. اصولا گاهي به افراط رفتن
و گاهي به تفريط رفتن و ناتواني از بيان كامل و جامع يك موضوع، كار انسان ناتوان و نا آگاه است نه كار خدا. محمد از طرفي مي خواسته خدا را مالك و فاعل مطلق معرفي كند كه همه چيز و همه كار فقط و فقط به دست و خواست اوست، بنابراين آيات سري اول را مطرح كرده است. اما در زمان و مكان ديگري متوجه شده كه نقش فعاليتهاي انساني را نيز نمي توان ناديده گرفت بنابراين جمله ي مطلق "ليس للانسان الا ما سعي" را گفته است و قادر نبوده بين نقش خداي مفروض و نقش منابعي كه ناشي از تلاش بشر نيست و نقش بشر و نقش عوامل ديگري كه از توان بشر خارج است مثل روابط رياضي اقتصادي، جمع بندي معقولي را انجام دهد چون
اطلاع نداشته است بشري ناآگاه در حد بشر 1400 سال پيش عربستان بوده و چيزي فراتر از آن را نمي دانسته است..

غارت )دزديدن( اموال غير مسلمانان
مهمترين و اصلي ترين منبع در آمد مسلمانان در دوران مدينه،
دزديدن اموال غيرمسلمانان بود كه در قرآن به آن غنيمت گفته مي شود. مسلمين در دوران محمد و خلفاء راشدين، هيچ كار توليدي اساسي انجام ندادند و تقريبا تمام ثروت مسلمانان محصول دزدي بود. اين دزديدن به دو صورت عمده تحقق مي يافت يكي كاروان زني و دوم تجاوز نظامي. غارت شامل تمامي اموال غيرمسلمانان مي شد شامل شتر، اموال تجاري، گوسفند، موادغذائي، لوازم زندگي و زنان و كودكان كه بعنوان برده گرفته مي شدند. در مواردي كه كل يك قوم را نابود مي كردند )مثل بني قريضه( سرزمين و مزارع و خانه هايشان را نيز تصرف مي كردند. خلاصه هيچ مالي از دزدي مسلمانان در امان نبود. در اين دزديها به چيزي كه هيچگاه انديشه نمي شد زندگي و حيات غيرمسلمانان بود كه اگر كسي از آنان زنده مي ماند، مخصوصا زنان و كودكان، چگونه پس از غارت اموالشان مي توانند به زندگي ادامه دهند. مبسوط اين غارتها در كتب سيره مثلا در سيره ي رسول االله اثر ابن اسحق ) يا ابن هشام( در تاريخ طبري و مغازي واقدي آمده اند و
در كتاب "نقد محمد" مورد تحليل قرار گرفته اند. گمان نمي كنم كه انسان منصف ترديدي داشته باشد كه اينگونه
كارها وحشيگري و درنده خوئي صرفند. غنيمتي كه مي تواند در يك جنگ

دفاعي مورد قبول باشد فقط گرفتن سلاحهاي دشمن متجاوز است و بس. نه اينكه كليه ي اموال دشمن شكست خورده را غارت كني كه حتي از ادامه ي زندگي بازماند. با توجه به اينكه تقريبا كليه ي جنگهاي محمد تجاوزكارانه بود كه يا تجاوز را خودش شروع كرده بود مثل بدر و يا در پاسخ به تجاوز قبلي اش بود مثل احد؛ محمد حق نداشت هيچ چيزي از كفار غنيمت بگيرد. اما مدينه از يك قريه ي فقير به يك شهر بسيار ثروتمند مملو از احشام و اموال و موادغذائي و كنيز و غلام تبديل شد همه از طريق
دزدي.
اموال غارتي حلال و پاكند
- فَكُلُواْ مِما غَنِمتُم حلاَلاً طَيبا وات َّقُواْ اللّه إِن َّ اللّه غَفُور رحِيم ﴿انفال 69﴾ ترجمه: پس از آنچه به غنيمت گرفته ايد بخوريد كه حلال و پاكيزه است و از خدا پروا داريد كه خدا آمرزنده مهربان است )69( آري طبق قرآن كليه ي اموال دزدي از غيرمسلمانان حلال و پاكيزه است. بجاي كار و توليد، به غيرمسلمانان حمله كنيد و اموالشان را بدزديد كه هم صواب برده ايد و هم مال حلال و پاك بدست آورده ايد.
يك پنجم اموال غارتي ملك خدا و محمد و خويشان اوست
- واعلَمواْ أَن َّما غَنِمتُم من شَيءٍ فَأَن َّ لِلّهِ خُمسه ولِلر َّسولِ ولِذِي الْقُرْبى والْيتَامى والْمساكِينِ وابنِ السبِيلِ إِن كُنتُم آمنتُم بِاللّهِ)انفال 41(
page606image11744 page606image11904 page606image12064 page606image12224

ترجمه: و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان ]او[ و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است اگر به خدا ايمان داريد )41(
خدا كه سهمش را بر نمي دارد پس سهم خدا و رسول، سهم
محمد مي شود. و محمد هر آنچه مصلحت ديد مي تواند به خويشانش و بينوايان و در راه ماندگان بدهد. براي محمد چه چيز بهتر از اين؟ يارانش كاروان زني و تجاوز مي كنند و ثروت انبوهي را بدون هيچ دردسري به محمد ارمغان مي دهند. چقدر سودمند است در پشت نام خدا پنهان شدن و
دزدي كردن!. در تأييد اين مطلب محمد در حديثي مي گويد: جعل رزقي تحت
ظل رمحي )صحيح بخاري ج 6 ص 1067(. يعني روزي من در سايه ي سرنيزه ام قرار داده شده است. به بيان ديگر, محمد افتخار مي كند كه روزي اش را با زور سرنيزه با كاروان زني و دزدي اموال غيرمسلمين بدست مي آورد. بهمين دليل بود كه محمد ثروتمندترين فرد جزيره العرب شد و خويشانش نيز از برترين ثروتمندان مدينه شدند. و اگر مسلمانان به وظيفه ي دزدي خود در طول تاريخ عمل كنند، هم خودشان و هم خويشان محمد
هميشه ثروتمند خواهند بود بدون هيچ تلاشي.
جزيه
در آمد بي دردسر ظالمانه ي ديگري كه قرآن براي مسلمانان پيش
بيني كرده است جزيه است. جزيه مالي است كه از اهل كتابِ به زانو درآمده و ذليلِ تحت حكومت اسلامي گرفته مي شود. دقت كنيد: - قَاتِلُواْ ال َّذِينَ لاَ يؤْمِنُونَ بِاللّهِ ولاَ بِالْيومِ الآخِرِ ولاَ يحر ِّمونَ ما حر َّم اللّه ورسولُه ولاَ يدِينُونَ دِينَ الْحق ِّ مِنَ ال َّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَاب حت َّى يعطُواْ الْجِزْيةَ عن يدٍ وهم صاغِرُونَ )توبه 29(. ترجمه: با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمىآورند و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند و متدين به دين حق )اسلام( نمىگردند جنگ كنيد تا با ]كمال[ ذلت به دست خود جزيه دهند )29(
يعني مسلمانان بايد آنقدر با اهل كتاب )مسيحي و يهودي( بجنگند
و آنقدر از آنان بكشند و آنقدر زنان آنان را بربايند و آنقدر اموال آنان را بدزدند تا باقيمانده ي اهل كتاب با ذلت زير قيد حكومت اسلامي در آيند و از آن پس هم بايد مقداري از محصول زحمت و تلاششان را با ذلت به حاكم اسلامي بدهند. توجه كنيد اگر چنين اتفاقي در دنياي امروز تحقق پيدا كند يعني تمام نواحي مسيحي جهان مثل آمريكا و روسيه و كل اروپا و كانادا و استراليا و آمريكاي جنوبي و بخشهايي از آسيا و آفريقا به ذلت تحت حكومت طالبان يا ولايت فقيه ايران درآيند و كاركنند و بخشي را به مسلمانان بدهند ديگر هيچ مسلماني نياز به كار كردن ندارد. مسلمانان با لذت مي خورند و مي خوابند و با كنيزان اهل كتاب همخوابگي مي كنند و مخارج آنان را اهل كتاب تأمين مي كنند. اينهم چشمه ي ديگري از عدالت

اسلامي است!! تفصيل اين مطلب را در فصل " كشتار... در قرآن" مي خوانيد.
زكات
زكات نوعي ماليات است كه از بعضي كالاها گرفته مي شود و به
نيازمندان و متصديان جمع آوري و توزيع زكات تعلق مي گيرد. بعد از نماز، زكات مهمترين فريضه بحساب مي آيد و در بسياري موارد ايندو بدنبال هم ذكر شده اند. در قرآن حدود 32 بار به زكات اشاره شده است و
در مواردي هم صدقه به معني زكات آمده است مثلا: - وأَقِيمواْ الصلاَةَ وآتُواْ الز َّكَاةَ واركَعواْ مع الر َّاكِعِينَ ﴿بقره 43﴾ ترجمه: و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد و با ركوعكنندگان ركوع كنيد )43(
تمامي آيات زكات به ضرورت پرداخت زكات بطور كلي اشاره
كرده اند و جزئيات مربوط به نوع كالاهاي مشمول زكات و نحوه ي جمع آوري ذكر نشده است.
بر اساس سنت، زكات شامل گندم, جو, خرما, كشمش, طلا, نقره,
شتر, گاو, گوسفند و مال التجاره مي شود. بعضي از علماي اهل سنت مواد غذائي ديگري را نيز اضافه كرده اند ولي از روي قياس چنين كرده اند و نصي از محمد بر آن وجود ندارد )مغني ج 2 ص 550 (. هركدام از اين موارد، نصاب )حداقل مشمول زكات( مشخص و در صد معيني ماليات

دارد. همانطور كه مشاهده مي كنيد زكات عمدتا به بخشي از محصولات كشاورزي تعلق مي گيرد و شامل صنعت و خدمات نمي شود.
در يك آيه موارد مصرف زكات اشاره شده است: - إِن َّما الصدقَات لِلْفُقَرَاء والْمساكِينِ والْعامِلِينَ علَيها والْمؤَل َّفَةِ قُلُوبهم وفِي الر ِّقَابِ والْغَارِمِينَ وفِي سبِيلِ اللّهِ وابنِ السبِيلِ فَرِيضَةً منَ اللّهِ واللّه علِيم حكِيم ﴿توبه60﴾ ترجمه: صدقات )زكات( تنها به تهيدستان و بينوايان و متصديان آن و كسانى كه دلشان به دست آورده مىشود و در بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده اختصاص دارد ]اين[ به عنوان فريضه از جانب خداست و خدا داناى حكيم است )60(
گرفتن ماليات ديني در تمام اديان وجود دارد و گرفتن مالياتي
عادلانه از صاحبان ثروت و پرداختن به نيازمندان كاري نيكوست گرچه راه حل اساسي فقر زدائي نيست. اما زكات اسلامي به چند دليل غير قابل اجراء
و غير عادلانه است: اول: امروزه گرفتن زكات از محصولات كشاورزي )گندم, جو, خرما, كشمش( و دامداري )شتر, گاو, گوسفند( غير اقتصادي و غير منصفانه و طبعا غير قابل اجرا است. كشاورزي و دامداري پرزحمت, پر خرج و نسبت به كارهاي اقتصادي ديگر كم بازده است. بهمين دلائل امروزه همه ي كشورها مجبورند به كشاورزان و دامداران كمك مالي كنند. دولتها براي سر

پا نگاه داشتن كشاورزي و دامداري نه تنها از آنان ماليات نمي گيرند بلكه سوبسيد هم مي پردازند. دوم: دهها توليد كشاورزي ديگر كه برخي سوددهي بيشتري از گندم, جو, خرما و كشمش دارند مشمول زكات نمي شوند. مثل برنج, كليه ي حبوبات, كليه ي ميوه جات, سبزيجات, علوفه,توليد چوب و امثالهم. اين تبعيضي غير معقول و غير عادلانه است و اينهم موجب غير قابل اجراء شدن زكات مي شود. سوم: امروزه بخش اعظم در آمد اقتصادي ناشي از فعاليتهاي غير كشاورزي است مانند صنعت. اما كليه ي امور صنعتي و خدماتي كه بسيار پر در آمدتر از كشاورزي اند مشمول زكات نمي شوند، كه بشدت غير معقول و غير عادلانه است. چهارم: تعيين نوع مشخصي از محصولات و تعيين در صد ثابتي براي زكات براي همه ي زمانها و مكانها، كاري غيراقتصادي و نا معقول و طبعا غير قابل اجرا است. نوع محصول مشمول ماليات و در صد ماليات در هر منطقه و در هرزمان بايد توسط كارشناسان اقتصادي تعيين و به اجرا در آيد. هيچ نوع كالا و هيچ در صد خاصي را نمي توان براي همه ي مكانها و همه ي زمانها معين كرد. اين مطلب از بديهيات دانش اقتصاد است. پنجم: اشكال ديگر در سهم متصديان زكات است. چون مقدار اين سهم مشخص نشده است قابل سوء استفاده است و در تاريخ اسلام، زكات وسيله اي براي خوردن درآمد مردم توسط حكومتها و روحانيون شده است.

خمس
عنوان خمس در كتب فقهي اهل سنت نيست و موارد مشمول
خمس نيز تحت عنوان زكات مورد بحث واقع شده است. خمس شامل: غنيمت جنگي, معدن و گنج مي شود اين سه تا, مورد اتفاق سني و شيعه است. ولي شيعه چندمورد ديگر را نيز مشمول خمس مي داند شامل: درآمد مازاد بر مخارج ساليانه, مال حلال مخلوط به حرام, جواهر بدست آمده از غواصي و زميني كه ذمي از مسلمان بخرد. خمس معدن و درآمد مازاد بر مخارج ساليانه بسيار بسيار زياد است. البته خمس درآمد مازاد بر مخارج
ساليانه, سابقه اي در سنت محمد ندارد پس جزو اسلام نيست. تمام اشكالاتي كه در مورد زكات ذكر كرديم در مورد خمس هم
صادق است, بعلاوه اشكالات مهم ديگري نيز در مورد خمس وجود دارد. اول: چنانچه قبلا گفتيم خمس غارت )دزدي( اموال غيرمسلمانان به خدا و رسول و خويشان محمد مي رسد. اسلام برغارت كردن همه چيز غيرمسلمانان صحه گذاشته است. اما اينكار بشدت غيرانساني و وحشيانه است و بهيچ عنوان كار درستي نيست. در صدر اسلام، هدف نابودي دشمن بود بنابراين غارت تمامي مايملك دشمن و از جمله غارت زنان و كودكان نيز پذيرفته بود. اما امروزه، هدف دفع تجاوز است نه نابودي دشمن. مقررات مبني بر حقوق بشر امروزين اجازه ي چپاول غير تسليحات

مخصوصا مواد غذائي و بهداشتي و مسكن و غيره را نمي دهد كه سخن درستي هم هست. جالب است كه طبق مقررات بين المللي, ارتشي كه جائي را اشغال مي كند )حتي در روند دفاع( مسئول حفظ جان, سلامتي, تغذيه و امنيت مردم آنجاست. بنابراين غنائم جنگي معقول و انساني عمدتا شامل تسليحات مي شود كه معني ندارد كه رزمندگان براي خودشان بردارند. مثلا فردي يك تانك را از كافر مي گيرد آيا 80 % قيمت تانك مال
خود اوست؟ اين امكان پذير نيست. دوم: معدن متعلق به تمام افراد مملكت است و به هيچ عنوان نبايد به مالكيت فرد خاصي در آيد, كه خمس بدهد. سوم: پرداخت 20 % از در آمد معدن براي بسياري از معادن امروزي مثل نفت و گاز و آهن و امثالهم بسيار ناچيز و غير عادلانه و غير معقول است. يعني 80 % در آمد معدن ملك شخصي صاحب معدن مي شود كه هيچ عقل سالمي آنرا نمي پذيرد. چهارم: در مورد موارد مصرف خمس تفاوتهائي در بين فرق مذهبي وجود دارد كه نيازي به ذكر نيست. آيه ي مربوطه عبارتست از: - واعلَمواْ أَن َّما غَنِمتُم من شَيءٍ فَأَن َّ لِلّهِ خُمسه ولِلر َّسولِ ولِذِي الْقُرْبى والْيتَامى والْمساكِينِ وابنِ السبِيلِ )انفال 41( ترجمه: و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است.

طبق نظر شيعه، نصف خمس سهم خدا و رسول است كه امروزه به فقيه جامع الشرائط داده مي شود و نصف ديگر خمس به سادات فقير يا يتيم يا در سفر مانده پرداخت مي شود. با توجه به اينكه مقدار خمس بسيار بسيار زياد است, )يعني 20 % در آمد كل معادن شامل نفت و گاز و فلزات وغيره باضافه ي 20 % سود ساليانه ي تمامي فعاليتهاي اقتصادي و خدماتي(, بر
تقسيم خمس حداقل دو اشكال اساسي وارد است: اول: تخصيص نصف اين در آمد عظيم )يعني 10 % در آمد نفت و..( به سادات فقير, كاري بشدت غيرمعقول و غير عادلانه است و نژادپرستي است. دوم: پرداخت نصف خمس به فقيه!! كه چه كند؟ چرا اين درياي ثروت بايد به فقيهان داده شود كه بنابر صلاحديد خود خرج كنند؟ واقعيت اين است كه هيچگونه نصي بر اينكه سهم خدا و رسول را بايد به فقيهان داد نه در منابع سني و نه در منابع شيعه وجود ندارد. بهمين دليل حنفيه سهم خدا و رسول را با مرگ پيامبر ملغي مي دانند و بسياري از فقهاي قديم شيعه هم مي گفتند كه بايد سهم خدا و رسول را نگه داشت تا امام زمان ظهور كند تا به او بپردازيم. بنابراين خمس غير عادلانه تر و غير عملي تر از زكات است.
واقعيت اين است كه زكات و خمس بر اساس شرائط اقليمي عربستان و زمان خاص محمد تنظيم شده است. بهمين دليل از محصولات كشاورزي )مثل برنج و حبوبات و اكثر ميوه جات و سبزيجات و علوفه و چوب( و دامداري )مثل مرغ و ماهي( و كارهاي صنعتي و خدماتي، كه در

محيط آنروز عربستان وجود نداشتند, صحبتي نشده است. اين احكام در همان شرائط اقليمي و تاريخي قابل اجرا بوده اند و بهيچ عنوان در سراسر كره ي زمين و در تمام تاريخ قابل اجراء نيستند. مثلا معادن نفت و گاز و دهها نوع معدن كه ما امروز مي شناسيم در آن روزگاران شناخته شده نبود. طبعا براي معادن كم ارزش آن زمان، مثل معدن نمك، كه با كار دستي بايد استخراج مي شد حكم خمس قابل اجرا بود ولي براي معادن امروز نه. اين همه اشكال خمس و زكات تأييدي است بر اينكه قرآن ساخته ي محمد است نه خدا. مي بينيد كه محمد چيزي بيش از زمان خود از اقتصاد نمي داند و در نتيجه اقتصاد كل جهان و كل تاريخ را در قالب اقتصاد روستائي
مدينه ريخته است.
صدقه
كمك مالي بدون عوض به نيازمندان را صدقه مي گويند. قرآن به
صدقه توصيه كرده است.
- يمحقُ اللّه الْر ِّبا ويرْبِي الصدقَاتِ )بقره 276(. ترجمه: خدا از )بركت( ربا مىكاهد، و بر صدقات مىافزايد.
صدقه در تمام جوامع و اديان وجود داشته و دارد و كار نيكوئي
است اما صدقه راه اساسي ايجاد عدالت اقتصادي نيست و حقوق واقعي مستمندان را تأمين نمي كند. بهمين دليل است كه هزاران سال صدقه، از
غناي ثروتمندان و فقر مستمندان نكاسته است.
قرض الحسنه و ربا
ربا )قرض با بهره( در اسلام بشدت نهي شده و به قرض بدون
بهره )قرض الحسنه( توصيه شده است: - بقره: ال َّذِينَ يأْكُلُونَ الر ِّبا لاَ يقُومونَ إِلا َّ كَما يقُوم ال َّذِي يتَخَبطُه الش َّيطَانُ مِنَ الْ مس ذَلِك بِأَن َّهم قَالُواْ إِن َّما الْبيع مِثْلُ الر ِّبا وأَحل َّ اللّه الْبيع وحر َّم الر ِّبا فَمن جاءه موعِظَةٌ من ربهِ فَانتَهى فَلَه ما سلَف وأَمرُه إِلَى اللّهِ ومنْ عاد فَأُولَـئِك أَصحاب الن َّارِ هم فِيها خَالِدونَ )275(. يمحقُ اللّه الْر ِّبا ويرْبِي الصدقَاتِ واللّه لاَ يحِب كُل َّ كَف َّارٍ أَثِيمٍ )276( يا أَيها ال َّذِينَ آمنُواْ ات َّقُواْ اللّه وذَرواْ ما بقِي مِنَ الر ِّبا إِن كُنتُم مؤْمِنِينَ )278( فَإِن ل َّم تَفْعلُواْ فَأْذَنُواْ بِحرْبٍ منَ اللّهِ ورسولِهِ وإِن تُبتُم فَلَكُم رؤُوس أَموالِكُم لاَ تَظْلِمونَ ولاَ تُظْلَمونَ )279(. ترجمه: كسانى كه ربا مىخورند، برنمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفتهسرش كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: )داد و ستد صرفاً مانند رباست.( و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانيده است. پس، هر كس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسيد، و )از رباخوارى( باز ايستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و كارش به خدا واگذار مىشود، و كسانى كه )به رباخوارى( باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود )275( خدا از )بركت( ربا مىكاهد، و بر صدقات مىافزايد، و خداوند هيچ ناسپاس گناهكارى را دوست نمىدارد )276( اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا پروا كنيد؛ و

اگر مؤمنيد، آنچه از ربا باقى مانده است واگذاريد )278( و اگر )چنين( نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاستهايد؛ و اگر توبه كنيد، سرمايههاى شما از خودتان است. نه ستم مىكنيد و نه ستم مىبينيد )279(
در آيات فوق به ربا خوران وعده ي آتش جاويدان داده شده و
آنان را به جنگ با خدا و رسولش فراخوانده است و در آيات ديگري به قرض الحسنه توصيه شده است. - من ذَا ال َّذِي يقْرِض اللّه قَرْضًا حسنًا فَيضَاعِفَه لَه أَضْعافًا كَثِيرَةً واللّه يقْبِض ويبسطُ وإِلَيهِ تُرْجعونَ ﴿بقره 245﴾ ترجمه: كيست آن كس كه به خدا قرض حسنه )وام نيكو( دهد تا ]خدا[ آن را براى او چند برابر بيفزايد و خداست كه ]در معيشت بندگان[ تنگى و گشايش پديد مىآورد و به سوى او بازگردانده مىشويد )245(
اما آيا قرض ربوي واقعا همه جا ظالمانه است و قرض الحسنه در
همه ي موارد عادلانه وصحيح است؟. اينكار كه فردي سرمايه اش را در اختيار ديگري بگذارد تا با آن كار كند و سود ببرد و چيزي به صاحب سرمايه ندهد كاري بشدت غيرمعقول و غير عادلانه است. چون فرد قرض دهنده براي بدست آوردن سرمايه اش سالها زحمت كشيده چرا بايد از نتيجه ي تلاشش فرد ديگري سود ببرد و به او هيچ ندهد. بهمين دليل انسانها تمايل ذاتي دارند كه از سرمايه شان در آمدي كسب كنند. مردم حاضر نيستند كه سرمايه ي بزرگي را براي مدت طولاني در اختيار ديگري بگذارند بدون آنكه سودي عايدشان شود. به بيان ديگر سرمايه گذاري وقتي

انجام مي شود كه سود معقولي از آن انتظار برود. بنابراين قرض الحسنه در مقياس كلان و براي مدت طولاني عملا امكانپذير نيست. بهمين دليل است كه علي رغم تشويق معنوي و مادي و تبليغات زياد براي قرض الحسنه در 30 سال گذشته در ايران, باز هم سرمايه هاي قرض الحسنه بخش بسيار كوچكي از سرمايه ي بانكها را تشكيل مي دهد. بنابر اين قرض الحسنه نمي تواند روشي براي رشد و توسعه اقتصادي باشد. از طرف ديگر قرض الحسنه ي طولاني مدت و زياد, غير عادلانه هم هست. چون فردي كه قرض گرفته با پول قرض گرفته شده, سرمايه گذاري مي كند, توليد ميكند و يا كار تجاري ميكند و در آمد بدست مي آورد. آيا عادلانه است كه از اين سود چيزي به صاحبان اصلي سرمايه نپردازد؟ قطعا خير. بعد از انقلاب اسلامي ايران صندوقهاي قرض الحسنه ي خصوصي چون قارچ روئيدند و منشاء مشكلات فراواني هم بودند. يكي از دلائل آن ناعادلانه بودن قرض الحسنه است چون دست اندر كاران صندوقها, پول مردم را جمع مي كنند و با آن كار اقتصادي, مخصوصا تجارت مي كنند و سودهاي كلان بدست مي آورند و چيزي از سود را هم به مشتريان نمي دهند. چه درآمدي از اين راحتتر و ظالمانه تر؟ بنابر اين قرض الحسنه در مقياسهاي بزرگ نه عادلانه
است و نه قابل اجرا. بالعكس قرض ربوي، بشرط معقول بودن سود، هم عادلانه است و
هم قابل اجراء. تمام كارهاي عظيم اقتصادي در جهان امروز با تكيه به قرض ربوي ايجاد شده اند كه هم به جامعه سود مي رساند هم به صاحبان

پول و هم به قرض گيرندگان. قرض الحسنه براي كارهاي خير و كمك به افراد بي بضاعت مناسب است مثلا براي ازدواج جوانان, براي مخارج روزمره زندگي, براي بهداشت و درمان و كمك به مسكن افراد بي بضاعت، آنهم بايد توسط نهادهاي خيريه ي واقعي و تحت نظارت دولت دموكراتيك انجام شود كه پول مردم خير دستمايه ي ثروت اندوزي نشود. علت اينكه محمد ربا را حرام كرد اين است كه در زمان پيامبر سرمايه گذاري و صنعت و تجارتهاي بزرگ وجود نداشت و افراد بي بضاعت براي مخارج رو زمره ي زندگي مخصوصا تغذيه ي فرزندانشان دچار مشكل مي شدند و مجبور به قرض ربوي مي شدند و مجبور بودند در سال بعد، براي خرما يا گندم قرض گرفته شده، مقدار بيشتري بپردازند كه اين امر آنها را بيشتر در تنگنا مي گذاشت. تحريم كلي ربا براي زمان و محيط محمد مناسب بوده است ولي امروزه نه قابل اجراء است و نه عادلانه. شواهد تجربي فراواني هم بر اين نتيجه گيري وجود دارد. از جمله بانكهاي ايران بهيچ عنوان نتوانستند بهره را حذف كنند و نرخ بهره هم اكنون بسيار بالاتر از كشورهاي سرمايه داري است. تنها كاري كه روحانيون كردند, ايجاد نوعي كلاههاي شرعي است كه در مواردي وام تحت عنوان شركت يا مضاربه و امثالهم پرداخت مي شود. و گرنه هم بانك و هم قرض گيرنده مي دانند كه اين معاملات
صوري است و همان قرض ربوي است با نامي ديگر. تحريم كلي ربا توسط قرآن نيز نشانه ي آنست كه قرآن ساخت
بشر است نه خدا. اگر قرآن كار خدا بود، خدا به آينده اطلاع داشت و مي
دانست كه در آينده ي بشري سرمايه گزاريهاي عظيم صنعتي و تجاري لازمست كه جز با دادن بهره به صاحبان سرمايه نه امكانپذيرند و نه عادلانه و خدا محال بود كه ربا را بطوركلي تحريم كند. اين تحريم كلي كار محمد است كه همه ي جهان را در قالب كوچك روستاي مدينه مي ديد و از آينده ي بشري اطلاعي نداشت و با تحريم كلي ربا و تشويق بي قيد و شرط قرض الحسنه راه را براي بيعدالتي و خوردن مال مردم توسط روحانيون و مؤمنان دو آتشه ي وابسته به آنان فراهم كرد. يك نگاه به ثروتهاي بيكران آخوندهاي ايران كه اكثرا از طريق معاملات شرعي و مخصوصا تأسيس صندوقهاي قرض الحسنه بدست آورده اند ناكارآيي و غيرعادلانه بودن
تحريم كلي ربا و تشويق كلي قرض الحسنه را نشان مي دهد.
مالكيت زمين، منابع و تكنولوژي در قرآن
هر انساني در شرائط تاريخي و جغرافيائي خاص متولد مي شود.
اين انسان نسبت به منابع اقتصادي كه در شرائط تولدش موجود است مثل زمين, منابع آب, معادن, جنگلها, مراتع و غيره چه حقي دارد؟ همچنين آيا نسبت به دانش و تكنولوژي )ابزار توليد( موجود حقي دارد يا نه؟ و آيا به او حقوق اساسي اقتصادي و غير اقتصادي ديگري مثل غذا, بهداشت و درمان, مسكن و آموزش تعلق مي گيرد؟ دانش اقتصاد تعيين كننده ي اين حقوق نيست. اين انسان است كه بر اساس ارزشهاي مورد قبولش و بر

اساس اصول اخلاقي و انساني از جمله عدالت, اين حقوق را تعيين مي كند. تعيين تكليف اين حقوق اساسي, تأثيري بسيار اساسي در عدالت اقتصادي و اجتماعي دارد. براي مثال اگر زمينهاي يك كشور عمدتا متعلق به عده اي خاص و نه عموم مردم باشد واضح است كه هيچگاه عدالت مطلوبي در آن كشور برقرار نمي شود. بنابراين تعيين نوع مالكيت و نحوه ي استفاده از اين منابع يك ضرورت است ولي قرآن در اين موارد غفلت كرده است. در سنت محمد نيز در اين موارد، اشاراتي محدود و نادر وجود دارد كه اين موارد هم ناكافي و اختلافي است. احكام مربوطه از ديدگاه
فقهي در كتاب "نقد احكام حقوقي، سياسي و اقتصادي" اسلام آمده است. معقولترين و عادلانه ترين روش آنست كه, زمين, ومعدن، ديگر
منابع طبيعي و دانش و تكنولوژي حق همه ي مردم بطور مساوي است نه حق شخصي و نه حق پيغمبر و امام و خليفه و نه حق ولايت فقيه و استفاده ي عادلانه و صحيح از آنان تنها تحت نظارت حكومت منتخب خود مردم امكانپذير است. ولي در اسلام, تكليف زمين, معادن، منابع، دانش و تكنولوژي بطور واضح و عادلانه مشخص نيست كه بزرگترين كمبود در
اقتصاد ادعائي اسلامي است. در اين موارد، از سنت و مباحث فقهي سه نكته ي قطعي قابل
برداشت است: يكي برسميت شناختن مالكيت نامحدود خصوصي زمين، دوم برسميت شناختن نامعين و نامحدود مالكيت خصوصي معادن و سوم عدم نظر در مورد علم و تكنولوژي.

مالكيت نامحدود خصوصي زمين
اشكالات برجسته اي كه در مالكيت زمين در اسلام وجود دارند
عبارتند از:
اولا: اسلام مالكيت زمين را براي انسانها مطرح نكرده بلكه براي مسلمين مطرح كرده است. چون اصولا كفار غير اهل ذمه حق مالكيت و حتي حق حيات ندارند و املاك آنان جزو اراضي اشغالي به زور يا اراضي كه از روي ترس به مسلمين داده ميشود بحساب مي آيند. نفي حق غير مسلمين, غير
انساني, غير عادلانه و غير قابل اجراست. ثانيا: اسلام مالكيت شخصي )خصوصي( زمين را برسميت شناخته است و هيچگونه محدوديتي نيز براي آن مشخص نكرده است. در حقيقت اسلام هيچ ايده ي عادلانه ي جديدي در مالكيت زمين ابداع نكرده و همان روش قبل را ادامه داده است. تنها ايده ي جديد, گرفتن زمينهاي كفار به زور است كه اينهم غير انساني است.
مالكيت بدون محدوديت شخصي زمين يكي از بزرگترين علل بي
عدالتي اقتصادي بوده و هست. و با توجه به اينكه تصرف زمين در طول تاريخ بستگي به قدرت افراد داشته، بنابر اين زمينهاي مناسب جهان در دستان زورمداران قرار گرفته است و زمين و درآمدهاي آن پشتوانه ي زورگوئي و بي عدالتي آنان بوده است. چنانچه قبلا گفته شد، اصولا مالكيت شخصي زمين و منابع عمومي غير معقول و غير عادلانه است. زمين

و منابع كشور بايد در دست دولت منتخب مردم باشد. دولت منتخب مردم بايد زمين لازم براي مسكن را بطور عادلانه در اختيار تمام خانواده هاي كشور قرار دهد )اين حق هر انساني است كه زمين لازم براي مسكن را داشته باشد چون او شريك تمام زمينهاي كشور است( كه مي تواند بصورت مالكيت باشد يا اجاره. اما زمينهاي كشاورزي, مراتع و زمينهاي لازم براي امور توليدي و خدماتي را دولت بايد بصورت اجاره )نه مالكيت( در اختيار
افراد قرار دهد. ثالثا: اسلام زمينهائي كه مالك خصوصي ندارند )عمدتا زمينهاي موات( را ملك عموم مي داند. كه اين ايده از قبل از اسلام هم وجود داشته است و ايده ي درستي هم هست. اما حداقل دو اشكال بزرگ در مورد موات در اسلام وجود دارد. اول در مورد اختيار زمين موات دو نظر است يكي اينكه اختيار زمينهاي موات در دست امام مسلمين است كه امام بصورت دموكراتيك انتخاب نمي شود. اهل سنت هر حاكمي را امام مي دانند و شيعيان امامان دوازده گانه را امام مي دانند و پس از آنان هم فقها را. ديگر اينكه موات آزاد است و اختيارش در دست هيچ كس نيست و هر كس قطعه اي از آن را آباد كرد مالك مي شود و نيازي به اجازه ي امام ندارد در حديثي از محمد نقل شده كه " من احيا ارضا ميته فهي له" )مغني 147/6 و فقه آسان 431 (، يعني هر كس زمين غير آبادي را آباد كند مالك آن خواهد شد. مالكيت بدنبال احياء، قانون غلط و غيرعادلانه اي است، چون بستگي به قدرت مالي و سياسي فرد دارد و طبعا موجب مي شود زمين به مالكيت

قدرتمندان در آيد و ديگر مردم عمله ي آنان شوند. روش معقول و عادلانه آنست كه زمين موات در دست حكومت منتخب مردم باشد و حكومت, زمين را به افرادي كه مي خواهند كار كشاورزي و يا صنعتي كنند به مقدار حساب شده و عادلانه بصورت اجاره واگذار كند و اگر زمين بلا استفاده
ماند حكومت آنرا در اختيار افراد ديگر قرار دهد.
برسميت شناختن نامعين و نامحدود مالكيت خصوصي معادن
ابهام در مورد معدن بيش از زمين است. علت اين ابهام اين است
كه در 1400 سال پيش در محيط عربستان معادن كوچك كم اهميت مثل معدن نمك شناخته بوده است و محمد هم بر اساس همان اطلاعات، دستور وضع كرده است. آنچه از محمد ديده شده عبارتند از: واگذاري معدن به فرد )مغني 158/6 ( و نفي تمليك اختصاصي معدن نمك )مغني 158/6( و گرفتن زكات از معدن. پس قطعي است كه اسلام مالكيت شخصي معادن را بجز معدن نمك برسميت شناخته است. و بهمين دليل بر معدن خمس قرار داده شده است. نظر اكثر فقهاء سني و شيعه اين است كه معدن از زمين تبعيت مي كند. بنابراين كسي كه معدني را استخراج مي كند در حقيقت آنرا آباد كرده است و ملك شخصي اوست و فقط مكلف به پرداخت زكات
)اهل سنت( يا خمس )شيعه( است كليه ي اشكالاتي كه بر مالكيت خصوصي زمين مطرح شد در مورد
معدن نيز بطريق اولي صادق است. در زمان حاضر بديهي است كه مالكيت

شخصي معادن، فاجعه و اوج بي عدالتي است؛ مخصوصا درمورد معادن عظيم مثل نفت و گاز و آهن و مس و اورانيوم و غيره، مالكيت خصوصي غير معقول و غير قابل اجرا است. روش عادلانه و معقول آنست كه معدن مطلقا نبايد به مالكيت شخصي كسي درآيد. معادن هم مثل زمين بايد در اختيار دولت دموكراتيك باشد و معادن عظيم را خود دولت استخراج كند و معادن كوچك را با مشاركت بخش خصوصي استخراج كند بنحويكه سود معقول عادلانه اي به بخش خصوصي برسد و حق عموم مردم هم تضييع
نشود.
نظر نداشتن اسلام در مورد مالكيت دانش و تكنولوژي )ابزار توليد(
علم و تكنولوژي محصول تلاش پيوسته ي بشر در طول تاريخ و
در سراسر جهان است و در جهان امروز, مهمترين عامل توليد كالا و ثروت است. تعيين تكليف مالكيت علم و تكنولوژي در عدالت اقتصادي نقش اساسي دارد. فرضا اگر سرمايه دار صاحب يك كارخانه را مالك تكنولوژي بدانيم او مي تواند مصرف كنندگان را استثمار كند در حاليكه تكنولوژي مورد استفاده اش محصول تلاش هزاران دانشمند قبلي است. اما اگر همه ي مردم مالك تكنولوزي باشند بايد از ثمره ي توليد صنعتي سود معقولي هم
به مردم عادي برسد.

واضح است كه همه ي انسانها مولد علم وتكنولوژي نيستند. علم
وتكنولوژي توسط نخبگان، كه اقليت كوچكي از جوامع را تشكيل مي دهند، توليد مي شود. دوم: تمام كشورها بصورت يكسان در توليد علم نقش ندارند و سوم اينكه توليد علم وتكنولوژي نياز به سرمايه گزاريهاي بزرگي دارد. بر اساس سه نكته ي فوق نمي توان گفت كه علم وتكنولوژي حق همه ي بشر است و توليد كنندگان آن, بايد آنرا به رايگان در اختيار بشر قرار دهند. اما انسانيت اقتضاء مي كند كه دانش و تكنولوژي را با قيودي در مالكيت عمومي بشر بدانيم. خوشبختانه دانشمندان معمولا انسان ترين افرادند و معمولا نتيجه ي تلاش خويش را به رايگان در اختيار بشريت قرار مي دهند. از طرف ديگر توليد علم در دنياي معاصر امري جهاني شده است و هر دانشمندي در هر نقطه ي جهان مي تواند به آخرين يافته هاي علمي جهاني دسترسي داشته باشد و توليد علمي خود را نيز با افتخار در اختيار تمام جهان مي گذارد. استثناء معقولي كه وجود دارد حق انحصاري توليد )copyright( است چون در توليد تكنولوژي معمولا مخارج بسيار سنگيني مصرف مي شود؛ مثلا يك شركت داروسازي ميليونها دلار صرف توليد يك دارو مي كند يا يك شركت صنعتي سرمايه ي عظيمي را صرف توليد و گسترش تكنولوژي خاص ميكند. در اين موارد لازمست كه سود اين توليدات بطور معقولي به توليد كنندگان برگردد و گرنه توليد علم وتكنولوژي متوقف مي شود. براي سود بردن شركت يا فرد توليد كننده حق copyright ابداع شده است؛ بدين نحو كه توليد آن تكنولوژي تا زماني

كه جايگزين نشده, انحصارا در اختيار توليد كننده ي اوليه ي آن است. البته لازمست كه اصلاحاتي جهاني در اين قانون انجام گيرد كه از سود افراطي بعضي شركتها جلوگيري بعمل آيد و از توليدكنندگان هم باندازه ي معقول
حمايت شود. در اسلام چيزي در مورد حق مالكيت علم و تكنولوژي وجود
ندارد. بهمين دليل در ايران, و كشورهاي متعصب اسلامي ديگر، كتابها بدون رضايت نويسندگان و ناشران اصلي ترجمه و يا چاپ مي شوند. نرم افزارها بصورت دزدي و مفت در اختيار همگان است و محصولات صنعتي نيز
بدون توجه به حق توليد كننده, كپي سازي مي شوند.
عدم تعيين تكليف مالكيت منابع عمومي و زمين و معادن و دانش
و تكنولوژي در قرآن نيز نشانگر بشري بودن قرآنست. محمد چيزي فراتر از اقتصاد روستائي عربستان نمي دانست و بهمين دليل هم آنچه گفته است در محدوده ي همان آگاهي محدود اوست. درصورتيكه اگر قرآن از خدا بود خدا به اهميت موارد مذكور آگاه بود و ضرورت تعيين تكليف عادلانه ي آنان را مي دانست و بهترين و معقولترين راه حل را براي استفاده ي
بهينه از منابع عمومي با تضمين عدالت ارائه مي كرد.

ارث
بررسي جزئيات احكام ارث در قرآن ضرورتي ندارد، فقط چند
عيب اساسي ارث اسلامي ذكر مي شود.
زنان دو برابر مردان ارث مي برند
- يوصِيكُم اللّه فِي أَولاَدِكُم لِلذ َّكَرِ مِثْلُ حظ ِّ الأُنثَيينِ )نساء 11(. ترجمه: خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مىكند كه سهم پسر مثل سهم دو دختر است. بلاشك اينهم يكي از بيعدالتيهاي ديگر قرآن در حق زنان است.
بردگان به ارث برده مي شوند.
با توجه به اينكه كنيزان و بردگان كالا بحساب مي آيند، پس از مرگ يك فرد، بردگان هم متناسب با سهم هاي مربوطه، بين فرزندانش قسمت مي شوند و به مالكيت فرزندان در مي آيند. چنانچه در فصل "انسان در قرآن" مورد بحث واقع شد برده داري يكي از بزرگترين عيوب غير انساني قرآن است. و با ارث دادن بردگان، آنان و فرزندانشان نسل در نسل بصورت برده و كالا باقي مي مانند كه حكمي بشدت ظالمانه و غيرانساني
است.
زمين و منابع طبيعي به ارث برده مي شوند.
چنانچه قبلا مطرح شد مالكيت خصوصي منابع عمومي غيرمعقول
و ظالمانه است. اما اسلام مالكيت خصوصي و به ارث رسيدن آنانرا برسميت شناخته است. اين امر موجب مي شود كه زمين و منابع و معادن كه حق عموم مردم است در دست زورمداران و فرزندانشان دست به دست
بگردد و ديگر مردم به مزدوران آنان بدل شوند.
حقوق اقتصادي انسان
براساس ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي اجتماعي و فرهنگي به
هر انسان حقوق اساسي ديگري از جمله غذا, بهداشت و درمان و مسكن و آموزش تعلق مي گيرد. اين موارد در مواد 12- 11 اين ميثاق آمده اند: ماده ي1,11: كشورهاي طرف اين ميثاق حق هر كس را به داشتن سطح زندگي كافي براي خود و خانواده اش شامل خوراك پوشاك و مسكن كافي همچنين بهبود مداوم شرايط زندگي برسميت مي شناسند. ماده ي 12 : كشورهاي طرف اين ميثاق حق هر كس را به تمتع از بهترين حال سلامت جسمي و روحي ممكن الحصول به رسميت مي شناسند.
البته تعيين اين حقوق بدين معني نيست كه افراد از كار سرباز زنند
و منتظر باشند دولت زندگي آنانرا تأمين كند. چنانچه در همين ميثاق آمده است دولت با همكاري مردم با گسترش دانش و آموزش, سرمايه گزاري,

ايجاد زمينه ي كار و استفاده ي بهينه از منابع طبيعي و انساني زمينه ي بكارگيري افراد جامعه را فراهم مي كند و بدين طريق حقوق مزبور براي همگان تأمين مي شود. طبعا بازهم عده اي قادر به تأمين اين حقوق خويش
نيستند و دولت با استفاده از ماليات, حقوق آنانرا تامين مي كند. اسلام چنين حقوقي را براي انسان برسميت نشناخته است, در
اسلام در ارتباط با روزي )رزق( سه ايده مطرح شده است: اول: اختلافات مالي بين طبقات اجتماعي از جمله فقر دسته اي و ثروت دسته اي ديگر, خواست خداست. مثلا: - أَهم يقْسِمونَ رحمةَ ربك نَحنُ قَسمنَا بينَهم معِيشَتَهم فِي الْحياةِ الدنْيا ورفَعنَا بعضَهم فَوقَ بعضٍ درجاتٍ لِيت َّخِذَ بعضُهم بعضًا سخْرِيا ورحمت ربك خَيرٌ مما يجمعونَ ﴿ زخرف 32﴾ ترجمه: آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند ما معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم و برخى از آنان را درجاتي بالاتر از بعضى قرار داده ايم تا بعضى از آنها بعضى ]ديگر[ را در تسخير خويش درآورند )در خدمت خود گيرند( و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى اندوزند بهتر است)32(. دوم: وقتي تفاوت به خواست خداست و رزق هر كس هم به او مي رسد, پس افراد تهيدست بايد به اين تفاوتها راضي باشند و اعتراضي نكنند. مثلا:

- ولاَ تَتَمن َّواْ ما فَض َّلَ اللّه بِهِ بعضَكُم علَى بعضٍ ل ِّلر ِّجالِ نَصِيب مما اكْتَسبواْ ولِلن ِّساء نَصِيب مما اكْتَسبنَ واسأَلُواْ اللّه مِن فَضْلِهِ إِن َّ اللّه كَانَ بِكُل ِّ شَيءٍ علِيما )نساء 32( ترجمه: و زنهار آنچه را خداوند به آن بعضى از شما را بر بعضى ]ديگر[ برترى داده آرزو مكنيد. براى مردان از آنچه كسب كردهاند بهرهاى است و براى زنان از آنچه كسب كردهاند بهرهاى است و از فضل خدا درخواست كنيد كه خدا به هر چيزى داناست )32(
مي بينيد كه گفته شده كه اين تفاوتها به خواست خداست و مبادا
حتي آرزو كنيد كه از فقر عقب افتادگي يا طبقه ي زيردست نجات پيدا كنيد. اين دو ايده, آرامش و پذيرش را در طبقات پائين اجتماع ايجاد مي كند و آنها را در پي گيري حقوق اساسي شان سست مي كند. اين ايده ها تفاوت بين غني و فقير را طبيعي جلوه مي دهد و آنرا تثبيت و پايدار ميكند. بهمين دليل است كه معمولا در جوامع بسيار مذهبي نزاعي براي حقوق اقتصادي وجود ندارد. مذهب چون مخدري مردم را آرام مي كند و آنها را
به رضا و قناعت فرا مي خواند سوم: افراد ثروتمند به فقراء بعنوان يك كار خداپسندانه كمك كنند, بصورت زكات و صدقه.
پرداخت صدقه در تمام اديان وجود دارد. صدقه پرداختي اختياري
است. صدقه كاري تحقير آميز و نوعي گداپروري است. در صورتيكه با به رسميت شناختن حق مردم در زمين, معادن و منابع ديگر و برسميت

شناختن حق آنان بعنوان انسان, طبقات كم در آمد يا بيكار, حق خود را از جامعه مي گيرند و منتظر گدائي از ثروتمندان نمي مانند.
بطور خلاصه با اين سه ايده گرچه تا حدود كمي وضع طبقات
ضعيف بهبود مي يابد ولي چنانچه تاريخ كشورهاي اسلامي نشان داده, عدالت برقرار نمي شود و فقر از بين نمي رود. بلكه فقر و ناداري از نظر
رواني قابل تحمل مي شود.
نتيجه گيري
واقعيت اين است كه اقتصاد يك علم مفصل تخصصي و پيچيده
است كه در شاخه هاي متعددي داراي دكتراي تخصصي است و حل مشكلات اقتصادي متناسب با ارزشهاي انساني, متكي به استفاده ي بهينه از دانش اقتصاد است وسختي اين موضوع را همگان امروزه درك كرده اند. آنچه در اسلام آمده است, مطالبي ساده در حد زندگي ابتدائي 1400 سال قبل عربستان است. همانطور كه قبلا اشاره شد همان كارهاي ساده ي اقتصادي مثل خريد و فروش و كاروان زني و غارت اموال ديگران و دزدي كه در عربستان جريان داشته در اسلام هم تداوم يافته است. اسلام دزدي اموال غيرمسلمانان را به حكم شرعي واجب تبديل كرده است و به معاملات ساده ي آنزمان زكات و خمس را هم اضافه كرده كه بخش عمده اي از اين مالياتها براي گرداندن دستگاه مذهبي است و البته بخشي هم به

مستمندان پرداخت مي شود. گرچه اين دو نوع ماليات در صدر اسلام قابل اجرا بوده اند, امروزه غير عادلانه و غير قابل اجرا هستند. در اسلام از مسائل اساسي اقتصادي مثل ابزار توليد, نقش سرمايه در توليد, سرمايه گذاري, ارزش كار, ارزش اضافي, برنامه ريزي اقتصادي, توسعه ي اقتصادي, قيمت گذاري كالاها, مسائل پول و بانك, تورم و دهها موضوع ديگر اقتصادي صحبتي نشده است. در اسلام, مالكيت زمين, معادن و مخصوصا مالكيت منابع و تكنولوزي مبهم گذاشته شده است. در اسلام هيچ تعريف واضحي از عدالت اقتصادي وجود ندارد, و در تمام طول تاريخ در كشورهاي اسلامي, اقتصادي برتر و عادلانه تر از كشورهاي غير اسلامي هم عصر, وجود نداشته است. ارزشهاي اقتصادي مثل حقوق اقتصادي مردم كه در حقوق بشر امروز مطرح است, در اسلام وجود ندارد. خلاصه اسلام نه دانش اقتصاد دارد و نه ارزشهاي درست اقتصادي دارد. اقتصاد موجود در اسلام, روابط ساده ي اقتصادي محيط كوچك و عقب افتاده اي مثل مدينه ي آنزمان است و بس كه تفاوت مهمي هم با روابط اقتصادي در قبل از اسلام ندارد. پيامبر هم هيچ كار برجسته ي اقتصادي انجام نداد, نه كشاورزي, نه توليد برجسته يا كاري متفاوت با قبل. اصولا زندگي محمد و يارانش متكي به غارت اموال كفار بود چنانچه در تاريخ نقل شده و از خود او در صفحات قبل نقل كردم كه رزق او متكي به سرنيزه بوده است به
هزينه ي نابود كردن همه چيز مردم غير مسلمان.

علاوه بر آنچه گفتم در قرآن يك سري ايده هاي ضد بشري مثل
غارت و جزيه نيز وجود دارد.
بعلاوه در اسلام ايده هاي ضد پيشرفت و توسعه هم وجود دارد
كه وضع را وخيمتر مي كند )در فصل مربوطه بحث شد(. بنابراين اگر جامعه اي مؤمن باشد و بخواهد بر اساس مسائل اقتصادي اسلام واقعا عمل كند, نه تنها پيشرفت نمي كند بلكه بيشتر و بيشتر، واپس مي رود. چنانچه طالبان و حكومت ايران هردو نشان دادند. در ايران 30 سال است كه لغت عدالت لقلقه ي زبان ولايت فقيه است و از عدالت هيچ خبري نيست. نه اينكه مسئولين نخواهند, چيزي در اسلام نيست كه بتوان با آن عدالت برقرار كرد. در ايران اگر فروش سرسام آور منابع ملي مثل نفت و گاز و دهها معدن ديگر نبود, همه چيز فرو مي ريخت. اگر ناني هست به بركت نفت است و اگر سيستم اداري- اقتصادي دست و پا شكسته اي وجود دارد به بركت دانش اقتصاد و دانش مديريت نوين است. فروش منابع آينده ي كشور و درماندگي دائمي در مشكلات اقتصادي، دال بر ناكارآئي چيزي بنام اقتصاد اسلامي است. همه ي تلاشهائي هم كه در 30 سال گذشته براي توليد چيزي بنام اقتصاد اسلامي شده با شكست مواجه شده است. مثلا مطهري كتاب كوچكي بنام اقتصاد اسلامي نوشته كه در مجموع كمتر از 10 صفحه ي آن بر گرفته از احكام اسلامي است و بقيه، مباحث متمايل به سوسياليسمي است كه هيچ ربطي به اسلام ندارد و جالب است كه خميني
دستور توقف چاپ آن كتاب را صادر كرد چون با اسلام سازگار نبود.

اشتراک این مطلب

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آخرین خبر ها

Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomVision.Com
صفحه اصلیاقتصادیاقتصاد در قرآن Top of Page
Zo2 Framework Settings

Select one of sample color schemes

Body

Background Color
Text Color
Link Color
Background Image

Top Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Header Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Mainmenu Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Slider Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Mainframe Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Menu Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image
Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image