پایگاه خبری تحلیلی آفتاب ایران
شنبه, 29 مهر 1396

مروری کوتاه بر تاریخچه برده داری و فئودالیسم



تاریخ برده داری به تجارت برده از دوران باستان تا به امروز می پردازد. مدارک و شواهد برده داری کهن به پس از توسعه دهقانی و در جریان انقلاب نوسنگی در حدود 000/11 سال پیش می رسد. نخستین سند در مورد برده داری را می توان به قانون حمورایی (1760 پیش از میلاد) منسوب کرد.

تجارت برده در جهان عرب خصوصا در غرب آسیا، شرق آفریقا و بخش های مشخصی از اروپا (مثل ایبری و جنوب ایتالیا) در دوره سلطه عرب برآنها رایج بود.

 

اسلام و برده داری

در کیشهای ابراهیمی (مسیحی ، یهودی واسلام) برده داری موجود بوده .در اسلام بردگی به دو صورت ایجاد می شود. یکی برده سازی کفارحربی از راه به اسارت درآوردن آنان و دیگری به صورت ارثی، یعنی فرزندان بردگان را به بردگی گرفتن. پیامبر اسلام با این سخن که به زین مردم آن است که مردم را می فروشد، مخالفت اسلام را با تجارت برده علنی کرد. با این حال، وی کسی را که بنده خودش را بزند از بدترین مردم خوانده بود و نیز توصیه کرد که بندگان راعبد نخوانند بلکه مرد جوان (فتی) بخوانند. که اشاره به رسمیت شناختن بردگی در آن زمان دارد.

       اما ، در کیشهای آریایی (میترائیسم و زردشتی) ، که ریشه درفرهنگ ایرانی دارد. مطلقأ برده داری سفارش نشده و حتا ممنوع است. سخنی از خرید و فروش آدم هرگز بمیان نمی آید. و حتا کورش بزرگ در یکی از بندهای فرمان آزادی خود چنین می نویسد.

     من بنام کورش به فرماندهان و عوامل خود در سراسر کشور دستور داده ام که از خرید و فروش آدم در سرزمین تحت فرمان خود بسختی جلوگیری کنند. و این شیوه ناپسند فروش آدم باید بکلی در ایران منسوخ شود.

و اما برده داری در آمریکا از به شرح زیر بوده است:

 

برده‌داری در آمریکا

برده‌داری در آمریکا عملی قانونی بود که بین سده‌های ۱۷ و ۱۹ میلادی در ایالات متحده انجام می‌شد. برده‌داری پیش از آن نیز تحت استعمار بریتانیا انجام می‌شد. بعدها در مستعمرات سیزده‌گانه در زمان اعلامیه استقلال ایالات متحده در سال ۱۷۷۶ (۱۱۵۵) نیز برده‌داری رسماً ادامه یافت. پس از جنگ‌های داخلی، تمایلات ضدبرده‌داری به‌تدریج در ایالات شمالی گسترش پیدا کرد اما در جنوب، توسعه‌ی سریع صنعت پنبه از سال ۱۸۰۰ (۱۱۷۹) باعث شد که ایالت‌های جنوبی به شدت متکی به برده‌ها شوند و بکوشند تا آن را در سرزمین‌های غربی جدید نیز شایع کنند. ایالات متحده به‌وسیله‌ی خط میسون-دیکسون که مریلند (برده‌دار) و پنسیلوانیا (آزاد) را جدا می‌کرد به دو قطب ایالت‌های برده‌دار و ایالت‌های آزاد تقسیم شده بود.

هر چند تجارت بین‌المللی برده در سال ۱۸۰۸ (۱۱۸۷) ممنوع شد اما تجارت داخلی در آمریکا همچنان ادامه یافت و باعث شد تا جمعیت برده‌ها تا پیش از ممنوعیت برده‌داری به چهار میلیون نفر برسد. در سال ۱۸۶۰ (۱۲۳۹) از میان ۱،۵۱۵،۶۰۵ خانواده‌ای که آزادانه در پانزده ایالت زندگی می‌کردند نزدیک به ۴۰۰،۰۰۰ خانواده (تقریباً یک چهارم) برده داشتند که مساوی با ۸٪ کل خانواده‌های آمریکایی در آن زمان بود. هر چند پس از شکل‌گیری ایالات متحده برخی از رنگین‌پوستان آزاد بودند اما وضعیت برده بودن بیشتر با رنگ پوست افرادی شناخته می‌شد که تبار آفریقایی داشتند. این مسئله باعث شد که نظامی قانونی به وجود آید که در آن نژاد نقش اصلی را بر عهده داشت.

با گشایش سرزمین‌های غربی، ایالت‌های جنوبی به این باور رسیدند که باید بین تعداد ایالت‌های برده‌دار و آزاد تعادل ایجاد شود تا بتوانند در کنگره نیز به تعادل قدرت برسند. سرزمین‌های جدیدی که از بریتانیا، فرانسه و مکزیک گرفته شده بودند تحت مصالحه‌های هنگفت قرار گرفتند. در سال ۱۸۵۰ (۱۲۲۹) سرزمین‌های جنوبی غنی از کشت پنبه اتحادیه را تهدید به کناره‌گیری می‌کردند و این موجب بروز تنش‌های زیادی شد. در حالی که کشیش‌های کلیسا زیر فشار مجبور به تبلیغ سیاست‌های مربوطه بودند، کلیساهای باپتیست و متدیست تقسیم به سازمان‌های منطقه‌ای جداگانه‌ای شدند. بالاخره هنگامی که آبراهام لینکلن با شعار برچیدن برده‌داری در انتخابات ۱۸۶۰ (۱۲۳۹) به پیروزی رسید، ایالت‌های جنوبی از اتحادیه خارج شدند تا کنفدراسیون ایالات مؤتلفه آمریکا را تشکیل دهند. خروج از اتحادیه به منزله‌ی آغاز جنگ داخلی بود. این جنگ وضعیت زندگی در جنوب را به هم ریخت زیرا بسیاری از برده‌ها از کشتزارها فرار می‌کردند یا توسط نیروهای اتحادیه آزاد می‌شدند. جنگ به طور مؤثری باعث الغای برده‌داری شد. بعدها در دسامبر ۱۸۶۵ (آذر ۱۲۴۴) متمم سیزدهم قانون اساسی رسماً نهاد برده‌داری را در ایالات متحده غیرقانونی اعلام کرد.

کنگره آمریکا در ژوئیه ۱۸۶۲ با تصویب قانون دوم توقیف، بردگان را آزاد ساخت. هدف قانون این بود که شورشیان را که تحت رهبری و کنترل برده‌داران بودند تضعیف کند. این امر نهاد قانونی برده‌داری را لغو نمی‌کرد (کاری که اصلاحیهٔ ۱۳ام انجام داد)، اما نشان می‌دهد که لینکن از حمایت کنگره در آزادسازی بردگانی که تحت مالکیت شورشیان بودند برخوردار بود. لینکلن قانون جدید را از طریق اعلامیهٔ آزادی اجرا کرد.

 

لینکن به دلیل خاتمه دادن به برده‌داری در آمریکا مشهور است. دیدگاه‌های او در مورد نقش دولت فدرال در امر برده‌داری بسیار پیچیده‌است. قبل از این که کشورهای هم‌پیمان از اتحادیه جدا شوند، لینکن با گسترش برده‌داری در مناطق تاریخی ایالات متحده که تحت قدرت و اختیار کنگره بودند به مبارزه پرداخت. با این حال، او اظهار داشت که دولت فدرال نمی‌تواند از نظر قانون اساسی برده‌داری را در ایالت‌هایی که از قبل برده‌داری داشتند متوقف سازد (این امر سبب شد لینکلن در امر برده‌داری فردی میانه‌رو به حساب آید). در سال‌های ۱۸۶۱ و ۱۸۶۲، لینکن این مسئله را روشن ساخت که شمال به جنگ تن در داد تا اتحادیه پا برجای بماند نه این که برده‌داری خاتمه یابد. آزاد کردن برده‌ها درسال ۱۸۶۲ اقدامی جنگی بود که شورشیان را با از بین بردن پایهٔ اقتصادی قشر هدایت کننده تضعیف می‌کرد. طرفداران الغای بردگی، لینکلن را به خاطر این که نتوانست برای الغای کامل بردگی موضع بگیرد، مورد انتقاد قرار می‌دادند. در ۲۲ اوت ۱۸۶۲، چند هفته قبل از امضای اعلامیهٔ آزادی و پس از این که اعلامیه پیش‌نویس شده بود، لینکلن در جواب مقاله‌ای از هوراس گریلی که خواستار الغای فوری بردگی شده بود طی نامه‌ای پاسخ داد:

«من اتحادیه را حفظ می‌کنم. با کوتاه‌ترین راه ممکن از طریق قانون اساسی آن را حفظ می‌کنم. به زودی اقتدار ملی دوباره باز خواهد گشت و به زودی اتحادیه دوباره همان اتحادیهٔ سابق خواهد شد. اگر کسانی باشند که نخواهند جز با از بین بردن برده‌داری به حفظ اتحادیه کمک کنند، من با آن‌ها موافقت نخواهم کرد. هدف اصلی من دراین مبارزه این است که اتحادیه را حفظ کنم، نه این که برده‌داری را حفظ کنم یا از بین ببرم. اگر می‌توانستم اتحادیه را بدون آزاد کردن هیچ برده‌ای حفظ کنم این کار را می‌کردم، اگر می‌توانستم اتحادیه را با آزاد کردن تمام بردگان حفظ کنم این کار را می‌کردم، و اگر می‌توانستم اتحادیه را با آزاد کردن گروهی از بردگان و برده نگه داشتن گروهی دیگر حفظ کنم باز هم این کار را می‌کردم، هر آنچه در مورد برده‌داری و نژاد رنگین انجام دهم، بدین دلیل انجام می‌دهم که فکر می‌کنم می‌تواند به حفظ اتحادیه کمک کند.... من بدین وسیله هدفم را بر طبق وظیفهٔ رسمی‌ام اعلام کردم و قصد ندارم هیچ گونه تغییری در آرزوی شخصی‌ام که بارها ابراز داشته‌ام مبنی بر این که تمامی انسان‌ها در هر کجا که باشند آزادند ایجاد کنم.»

 

متن فرمان

اعلامیه آزادی که در دو بخش در ۲۲ سپتامبر ۱۸۶۲ و یکم ژانویهٔ ۱۸۶۳ صادر شد بردگان را در مناطقی که تحت کنترل اتحادیه نبودند آزاد کرد. ایالات مرزی که در آن‌ها همچنان برده‌داری رواج داشت، مشمول اعلامیه نمی‌شوند و بر طبق اعلامیه، در نخستین روز یعنی یکم ژانویهٔ ۱۸۶۳ تنها چندین برده فاری آزاد شدند. اما با پیشروی ارتش اتحادیه به سمت جنوب، تعداد بیشتری از بردگان آزاد می‌شدند تا این که تعداد بردگان آزاد شده به صدها هزار رسید (آمار دقیق مشخص نیست) لینکلن بعدها گفت: «هرگز در تمام زندگی‌ام نسبت به زمانی که این اعلامیه را امضا کردم، در مورد درستی کاری که انجام می‌دادم این قدر مطمئن نبودم.» اعلامیه، الغای برده‌داری را در ایالات شورشی هدفی رسمی برای جنگ قرار داد و انگیزه‌ای شد برای تصویب اصلاحیهٔ سیزدهم قانون اساسی آمریکا که برده‌داری را در سرتاسر کشور لغو می‌نمود. لینکلن عامل اصلی این اصلاحیه بود. او طی نامه‌ای به آلبرت هاجز، در سال ۱۸۶۴، مسئلهٔ هم‌خوانی عدم تناقض میان موضع اولیه‌اش و موضعی که بعداً در مورد الغای برده‌داری اتخاذ کرد را مورد بررسی قرار داد.

 

لینکن برای مدتی بر روی طرح‌هایی جهت ایجاد (کلنی‌هایی در آفریقا و جنوب آمریکا برای حدود ۴ میلیون بردهٔ آزاد شده، کار می‌کرد. او در اعلامیهٔ آزادی با اشتیاق در مورد اسکان دادن به برده‌ها اظهار نظر کرد، اما تمامی تلاش‌هایش برای انجام چنین کار بزرگی به ناکامی منتهی شد. فردریک داگلاس می‌گوید: «لینکن مرد بزرگی بود که من در آمریکا با او آزادانه صحبت کردم، بدون این که حتی یک بار به تفاوت میان من و خودش، به تفاوت رنگ، اشاره کند.»



و در اینجا نظر کلارنس لوسین در مورد برده داری آورده می شود:

«کلارنس لوسين» ، نويسنده و استاد دانشگاه که به مناسبت روز ملي روساي جمهور آمريکا منتشر کرد، خود از سياه پوستان آفريقايي تبار مقيم آمريکاست.

دکتر کلارنس لوسين، مدير برنامه مطالعات تطبيقي و منطقه‌اي در دانشگاه آمريکن است. وي مدرس درس‌هاي روابط نژادي تطبيقي، جنبش‌هاي اجتماعي جديد، سياست تطبيقي آمريکا و اروپا و روابط بين الملل است.

مقاله کلارنس لوسين با عنوان: نکته‌اي که در روز روساي جمهوربيان نمي‌شود، مردمي که آنها به بردگي گرفتند، اين گونه آغاز مي‌ شود: مدارس سراسر آمريکا، اين روزها با پوسترهايي از چهل و چهار رئيس جمهور اين کشور، اطلاعاتي درباره سال‌هايي که هر يک از آنها در جايگاه رياست جمهوري مشغول بوده‌اند، تزيين شده است.

وي افزود: کتاب‌هاي درسي تاريخ آمريکا نيز درباره دستاوردها و چالش‌هاي دولت‌هاي مهم روساي جمهور، توضيحاتي ارائه مي‌کنند؛ مثلا جرج واشنگتن در جنگ انقلابي درگير بود، آبراهام لينکلن با جنگ داخلي، تدي روزولت در جنگ اسپانيا و آمريکا و غيره.

اين نويسنده و استاد دانشگاه آمريکايي پس از مقدمه مذکور به بيان مهم‌ترين نکته مقاله خود مي‌پردازد و مي‌نويسد: اما در اين همه اطلاعات، هيچ جا کوچک‌ترين اشاره‌اي به اين واقعيت وجود ندارد که بيش از يک چهارم رئيس جمهورهاي آمريکا در قاچاق انسان و برده‌داري دست داشته‌اند، اين رئيس جمهورها براي سود مالي اقدام به خريد و فروش و پرورش برده‌ مي‌کردند.

وي مي افزايد: از 12 رئيس جمهوري که برده‌دار بودند، بيش از نيمي از ايشان در خود کاخ سفيد هم انسان‌هايي را به اسارت کشيدند، به اين دليل ترديد اندکي وجود دارد که نخستين فرد آفريقايي تبار که وارد کاخ سفيد – يا قبل از کامل شدن بناي کاخ سفيد وارد کاخ رياست جمهوري در نيويورک (1790-1800) و فيلادلفيا (1788-1790) شد، يک برده بوده است.

کلارنس لوسين در ادامه به واقعيت تاريخي مهم ديگري اشاره مي‌کند که بناي کاخ سفيد يعني کاخ رئيس جمهورها و نماد اصيل رياست جمهوري ايالات متحده، توسط کارگران برده ساخته شده است.

وي مي افزايد: بيشتر طرح‌هاي ساختماني بزرگ در قرن هجدهم در آمريکا از جمله بسياري از مشهورترين بناهاي اين کشور مانند تالار استقلال در فلادلفيا، تالار فانويل در بوستون، کاخ مانتيسلو در مزرعه توماس جفرسون، سومين رئيس جمهورآمريکا و کاخ مونت‌پليرمتعلق به جيمز مديسون، چهارمين رئيس جمهور آمريکا بر دوش برده هاي اين کشور ساخته شده اند.

اين استاد دانشگاه آمريکن درباره نخستين و معروفترين رئيس جمهور آمريکا نيز مي نويسد: حتي جورج واشنگتن، نخستين رئيس جمهور هم ابتدا مي‌خواست براي ساختن کاخ سفيد، از کارگران خارجي استفاده کند، اما وقتي متوجه شد که پرداخت منصفانه به افراد عادي چقدر هزينه خواهد داشت، متوسل به کارگران برده شد.

کلارنس لوسين با توجه به تخصص خود در دانشگاه هاي آمريکا، به بيان نکته‌اي جامعه‌شناختي در تحليل حقايق تاريخي يادشده مي‌پردازد و مي‌نويسد: اينکه کاخ و دفتر رئيس جمهور ايالات متحده لااقل در برخي بخش‌ها توسط کارگران برده ساخته شده، براي افراد مختلف، متضمن حقايق متفاوتي است، براي سفيد پوست‌ها که امتيازات اجتماعي و حقوق سياسي آنها توسط قوانين کشور محافظت شده، کاخ سفيد نماد قدرت آزادي و دموکراسي عليه سلطنت است ولي براي سياه پوستان، که تاريخ آنها در برده‌داري و مبارزه عليه سلطه سفيد پوست‌ها ريشه دارد، قدرت نمادين کاخ سفيد به نوع ارتباط هر يک از رئيس جمهورها با شهروندان سياه‌پوست معطوف شده است.

وي مي افزايد: براي بسياري از سفيد پوست‌ها و ديگر مردم رنگين پوست، کاخ سفيد نمادي است براي برتري مردم سفيد پوست چه در داخل و چه در سطح بين المللي و آمريکاهايي با گرايش بومي‌گرايانه، از طريق آرمان‌‌هاي استعماري و امپرياليستي، نماد کاخ سفيد را به عنوان طرحي براي برتري در مقياس جهاني درک مي‌کردند و اين طرز تفکر در طرح خود ساختمان کاخ سفيد نيز تجسم يافته است.

کلارنس لوسين اضافه مي‌کند: اگرچه کاخ سفيد داراي اهميتي نمادين است، اما در ارتباط با آن، تاريخچه سياه رياست جمهوري ايالات متحده هم وجود دارد که تا حد زيادي پنهان و مسکوت مانده است.

وي در ادامه مقاله به بيان چند مثال در ارتباط با کارنامه سياه کاخ سفيد در امر برده‌داري اشاره مي‌کند که مثال اول و نمونه تاريخي اين مقاله، مربوط به جورج واشنگتن نخستين رئيس جمهور آمريکا باز مي گردد.

اين نويسنده آمريکايي مي‌نويسد: عقايد ابراز شده جورج واشنگتن برضد برده‌داري با رفتار سياسي واقعي او سازگار نيست، برغم اين ادعا که او از برده‌داري متنفر و اميدوار به نابودي هميشگي آن است، در جايگاه رئيس جمهور، هيچ قدم واقعي در اين مسير برنداشت و بلکه در واقع هر کاري که مي‌توانست انجام داد تا اطمينان دهد که هيچ يک از سيصد برده او نمي‌توانند آزادي خود را تضمين کنند.

وي به ده سال زمان ساخت کاخ سفيد اشاره مي کند و مي نويسد: جورج واشنگتن اين مدت را در فيلادلفيا سپري کرد، جايي که در آن در سال 1780 قانوني به نام قانون لغو تدريجي به تصويب رسيده بود، اين قانون مي‌گفت هر برده‌اي که خريداري و به آن ايالت آورده مي‌شد، اگر بيش از شش ماه در آنجا مي‌ماند، حق داشت براي آزادي خود درخواست دهد.

اين استاد دانشگاه ترفند نخستين رئيس جمهور آمريکا براي فرار از اين قانون ايالت فيلادلفيا را چنين تشريح مي کند: جورج واشنگتن براي دور زدن اين قانون، برده‌هايي را که در اسارت براي او کار مي‌کردند، به طور دوره‌اي عوض مي‌کرد به نحوي که هر يک کمتر از شش ماه در آنجا بمانند.

کلارنس لوسين با تکيه بر تأليفات پيشين خود، در ادامه مقاله اطلاعات دقيق‌تري درباره عملکرد نخستين رئيس جمهور آمريکا ارائه مي کند و مي‌نويسد: برغم بي‌ميلي جورج واشنگتن به اينکه ادعاهاي سياسي او برضد برده‌داري، جامعه عمل بپوشد، جريان مخالف برده‌داري همه جاي آمريکا توسعه يافت.

وي مي افزايد: از جمله در خانواده خود نخستين رئيس جمهور و در ميان مردان و زناني که به بردگي گرفته بود، يکي از برده‌هاي مجموعه رياست جمهوري، خانم اونا اوني ماريا جاج بود، در مارس سال 1796 ميلادي يعني يک سال قبل از اينکه دوره دوم رياست جمهوري دوم جورج واشنگتن به پايان رسد، به اوني گفتند که او را به عنوان هديه عروسي، به نوه دختري همسر جورج واشنگتن خواهند داد اما اوني با دقت، نقشه فرار خود را طراحي کرد و وقتي جورج واشنگتن مشغول خوردن شام بود، از خانه او فرار کرد.

لوسين در تحليل اين فرار و بازتاب آن در آن مقطع مي نويسد: اوني جاج از دست قدرتمندترين مرد آمريکا فرار کرد تا با پشت سر گذاشتن دوران بردگي خود به زندگي بهتري برسد و وقتي طيف وسيعي از مردم آمريکا از تلاش موفق او اطلاع يافتند، او در طبقات مختلف فرد مشهوري شد و روزنامه نگاران، نويسندگان و ديگران شيفته فرار او از دست جورج واشنگتن شدند.

وي مي افزايد: اما مهمتر اين بود که اين کار وي ، الهام‌بخش جنبش لغو برده‌داري در ميان آفريقايي‌ تبارهاي آمريکا شد که توسط سفيدپوست‌ها به بردگي گرفته شده بودند.

نمونه ديگربيان شده در مقاله اين نويسنده آمريکايي که به منظور تقويت اسناد تاريخي ارائه شده، درباره برده اي به نام پاول جنينگز است که در سن ده سالگي، به عنوان پادوي جيمز مديسون، چهارمين رئيس جمهور آمريکا در کاخ سفيد به بردگي گرفته شد.

وي مي نويسد: وقتي پاول بزرگتر شد، دالي، همسرمديسون او را به کار گرفت و تا آخرين سکه پول خرد‌هاي درآمد او را براي خود برمي‌داشت، دالي قصد خود را از اين کار چنين وانمود مي‌کرد که جنينگز را آزاد خواهد کرد اما قبل از اينکه بميرد او را فروخت و خوشبختانه يک شخصيت مشهور سياسي به نام دانيل وبستر مداخله کرد و آزادي او را خريد.

اين استاد سياه پوست دانشگاه آمريکن در اين باره مي افزايد: چندي بعد، پاول جنينگز در طراحي يکي از تلاش‌هاي بلندپروازانه و شجاعانه براي آزادي سياه‌پوستان در تاريخ آمريکا به نام پيرل افير مشارکت کرد، گرچه اين تلاش موفقيت آميز نبود اما پل جنينگز به تلاش‌هاي خود ادامه داد و نخستين فردي شد که کتاب خاطراتي از تجربيات دست اول کار خود در کاخ سفيد را نوشت.

کلارنس لوسين جمع‌بندي مقاله خود را با اشاره به اين نکته انجام مي‌دهد: در کتاب‌هاي درسي و کتاب‌هاي تاريخي عامه‌‌پسند، کاخ سفيد به طور ضمني مانند منبعي از آرمان‌هاي دموکراتيک، اصول والا و ارزش‌هاي اخلاقي بازسازي شده است، براي بسياري از آمريکايي‌ها، انتقاد از بنيانگذاران کشور، اسناد مربوط به بنيانگذاري کشور، رياست جمهوري، کاخ رياست جمهوري، و انتقاد از ديگر نهاد‌هايي که آمده‌اند تا نمادي از روايت رسمي ايالات متحده تلقي شوند، نوعي ويرانگري و تخريب محسوب مي‌شود.

وي مي افزايد: رها کردن باورهاي قديمي و حتي معناداري که به انحاء مختلف هويت‌هاي جمعي و فردي را ساخته‌اند، شايد ناراحت‌کننده تلقي شوند اما در عين حال حذف واقعيت حضور بردگان آمريکايي آفريقايي‌تبار از کاخ سفيد و رياست جمهوري، تصوير نادرستي از تاريخ آمريکا ايجاد مي‌کند.

وي مقاله خود را با اين جمله تکان‌دهنده به پايان مي‌برد: اگر جوانان آمريکا و همه ما مردم اين کشور قرار است درکي کاملتر از تاريخ مردم خود داشته باشيم، بايد بدانيم که همه ابعاد اوليه جامعه آمريکا بر اساس برده‌داري ساخته شده است.

لوسين همچنين يک مقاله‌نويس ملي براي شبکه خبري و اتحاديه صداي سياه‌پوستان است و کتاب‌هايي از جمله: تاريخ سياه‌پوستان کاخ سفيد نوشته است که انتشارات سيتي لايتس در سال 2010 ميلادي آن را منتشر کرد.

مقاله فوق الذکر نيز بخشي از سلسله مطالب طرحي آموزشي با عنوان: اگر تاريخ خود را مي‌دانستيم، است.

اين طرح که با درآمد کتاب‌هاي پرفروش هاوارد زين پشتيباني مي‌شود، بيش از صد مقاله آموزشي درباره ابعاد تاريک و مخفي تاريخ آمريکا و تاريخ معاصر آن منتشر کرده است.

 

حال بررسی تاریخچه بوجود آمدن فئودالیسم:

نظام فئودالیسم یا نظام ارباب- رعیتی به نظامی گفته می شود که در آن فرد، یا طبقه ی خاصی از قدرت اقتصادی و سیاسی مطلق برخوردار بوده و اراده مردم خدمتگزار این فرد یا طبقه به شمار می آمدند، مانند آنچه در حکومت های فئودالی وجود داشته است. این نظام بیشتر در روستاها و شهرستان های ایران استوار بود و در آن «خان» یا ارباب مالک جان، مال و ناموس مردم یا همان رعیت در رابطه ارباب- رعیتی، امروزه اصطلاحا برای وصف رابطه ای به کار می رود که در آن یک سوی رابطه طرف دیگر را استثمار کرده و خود را در این کار محق می داند در حالی که سخت ضعیف شده امکان احقاق حق و دفاع از خود را ندارد.

برای توضیح کامل – فئودالیسم، بخشی از کتاب خان خانی و ارباب رعیتی نوشته: ص. قارانقوش (یکی از اسم های مستعار صمد بهرنگی) آورده می شود.

 

خان خانی و ارباب رعیتی

فئودالیسم یا نظام ارباب–رعیتی یا تیول‌داری یا حکومت ملوک الطوایفی یا خانخانی یا سرواژ نظامی اجتماعی-اقتصادی است که در نتیجه فروپاشی جامعه برده داری یا در نتیجه فروپاشی کمون اولیه (نظام اشتراکی) به وجود آمده و با وجود تنوع راه‌های رسیدن بدان، تقریباً در کلیه سرزمین‌های جهان، البته در هر جا با ویژگی‌های مشخص خود، وجود داشته‌است.

در اروپای غربی این نظام از قرن ۵ تا قرون ۱۷ و ۱۸، و در روسیه و شرق اروپا از قرن ۹ میلادی تا نیمه دوم قرن ۱۹ را در بر می‌گیرد. فئودالیسم در توصیف دورهٔ معینی از تاریخ اروپا از قرن نهم تا سیزدهم میلادی اشاره دارد که در آن قدرت سیاسی میان زمینداران بزرگ تقسیم شده‌است و هر زمیندار یا ارباب دارای جماعتی رعیت یا واسال است که در ازای خدمات سپاهی یا سایر خدمات، حق تملک زمین یا استفاده از زمین را از ارباب بدست می‌آورند. نظام فئودالی برابر و مشابه با نظام ارباب – رعیتی در ایران وآسیای میانه‌است. در بسیاری از کشورها فئودالیسم با اصلاحات ارضی و تقسیم زمین‌های زراعی بین دهقانان از میان رفته ولی هنوز هم در بعضی از کشورهای جهان سوم قدرت واقعی در دست فئودالها و ملاکین بزرگ است. فئودالیسم در ایران بیشتر به عنوان حکومت ملوک الطوایفی یا خانخانی معروف شده‌است.

 

ویژگیهای نظام فئودالی

وابستگی دهقان به زمین

شیوهٔ تولید فئودالی مبتنی بر مالکیت ارباب بر زمین و بر وابستگی شخصی دهقان به ارباب فئودال استوار بود. وابستگی شخصی دهقان به ارباب بدین معنی بود که در این شیوهٔ تولید رعیت و سرف دیگر بنده و برده نبود، اختیار جان او در دست مالک نبود و مستقلاً و جداگانه فروخته نمی‌شد اما همراه زمینی که به فروش می‌رسید، به مالک جدید منتقل می‌شد، همچنین دهقان مجاز نبود زمین اربابی را ترک کند و این اختیار را نداشت که آزادانه بخواهد به خدمت اربابی دیگر در آید.

 

بهرهٔ مالکانه و انواع آن

دهقانان از آن جا که خود مالک زمین نبودند می‌بایست بر روی نسق، از زمینی که متعلق به ارباب فئودال بود، کار کنند و به این ترتیب مالک می‌توانست به عنوان بهره مالکانه ثمره کار آنها را به سود خود ضبط کند.

بدین ترتیب، شیوه تولید فئودالی مبتنی بر انواع بهره مالکانه یا بهره اربابی است که از دهقانها وصول می‌شود. بهره مالکانه در واقع محصول اضافی رعیت بود که تسلیم ارباب می‌شد. ما به طور کلی به سه نوع بهره مالکانه برمی‌خوریم که در مراحل مختلف نظام فئودالی کما بیش در کنار یکدیگر وجود داشتند. یکی کار بهره یا بیگاری، دوم بهره جنسی و سوم بهره نقدی. باید توجه داشت که در هر یک از مراحل مختلف تکامل جامعه فئودالی، یکی از این اشکال یاد شده، تفوق یافته است.

در مرحله ابتدائی نظام فئودالی «کار بهره» که در عرف معمولی می‌توان آن را به «بیگاری» تعبیر نمود شکل مسلط بهره‌کشی از دهقانان بود. بدین معنا که دهقانان روزهای معینی از هفته را مستقیماً برای ارباب و روی زمین او کارمی کردند و این یک کار اجباری و مجانی برای ارباب بود. شکل دیگر بهرهٔ مالکانه «بهره جنسی» بود که عبارت بود از تسلیم منظم مقداری از محصول زراعی و دامی به ارباب و صاحب زمین، و در نهایت نوع سوم بهرهٔ مالکانه شامل «بهره نقدی» می‌شد که به معنای پرداخت بهره مالکانه به صورت پول است. تفوق بهرهٔ نقدی در انواع بهره مالکانه مربوط به اواخر دوران فئودالیسم می‌باشد.

نظام فئودالی طرح‌ریزی نشده بود، بلکه در واکنش به آشفتگی اجتماعی پیامد سقوط امپراتوری روم نشو و نما و گسترش یافت. البته باید توجه داشت که علاوه بر بهره مالکانه منظم، مالک یک سلسله مالیات‌ها و عوارض نیز به دهقانان تحمیل می‌کرد.

 

مذهب

سه طبقه اجتماعی قرون وسطا: آنها که عبادت می‌کنند (کشیش)، آنها که جنگ می‌کنند (شوالیه) و آنها که کار می‌کنند.

مذهب و موسسات مذهبی در جامعه فئودالی نقش عظیمی داشت. موسسات مذهبی، عبادتگاه‌ها، و خدام مذهب، اوقاف فراوان و املاک وسیعی در اختیار داشتند و با دولت فئودالی و اشراف فئودال از جهت ثروت و نفوذ پهلو می‌زدند. ایدئولوژی مذهبی، شکل مسلط ایدئولوژی در شیوهٔ تولید فئودالی است. در شکل کلاسیک نظام فئودالی، مذهب در خدمت فئودالیسم بود و آن را جاودانی، مقدر و مقدس معرفی می‌کرد. هر چند که در نقطه مقابل نیز جنبش‌های دهقانی نیز اغلب خصلت مذهبی داشت و تحت تأثیر جنبش‌های پروتستانی علیه تفوق کلیسای کاتولیک صورت گرفت.

 

فئودالیسم در ایران

همان‌طور که در بالا آمد آنچه در اروپا به عنوان فئودال و نظام فئودالی شناخته می‌شود در ایران به نوعی برابر و مشابه با ارباب یا خان و نظام ارباب – رعیتی می‌باشد. تکامل نظام ارباب – رعیتی در ایران دارای فراز و نشیب بسیاری است.

در دورهٔ هخامنشیان از کار بردگان بیشتر از سابق استفاده می‌شد. در نتیجهٔ فتوحات هخامنشیان در سرزمین‌های تکامل‌یافته‌تر، بسیاری از اشراف پارسی اراضی بسیاری را بدست آوردند که بوسیلهٔ بردگان کشت می‌شدند.

در اواخر دورهٔ اشکانیان پویش تبدیل اعضای آزاد جماعتها به رعایای وابسته به ارباب زمین نسبت به گذشته سریعتر گردید. طی قرنهای دوم و چهارم میلادی جماعتها یا توسط اربابان بزرگ تجزیه گشتند، و یا به جماعتهای وابسته‌ای که اعضای آن از آزادی کامل برخوردار نبودند، و مورد بهره‌کشی قرار می‌گرفتند، تبدیل شدند.

در دورهٔ ساسانیان جماعتهای خود مختار آزادی خود را از دست دادند، و یا به زمین‌های سلطنتی تبدیل شدند یا از طرف شاهان ساسانی به اشرافی که از پرداخت مالیات معاف بودند، اهداء گردیدند. در نتیجه بسیاری از مالکین کوچک و اعضای جماعتهای آزاد به منظور فرار از ظلم مأمورین مالیات و نظامیان یا زمین خود را ترک کردند، و یا زمین خود را در اختیار اربابان قدرتمند گذاشتند و به التجاء آنها درآمدند. این پویش از یک سوی به پیدایش زمینداران بزرگ کمک کرد، و از سوی دیگر مالیات دریافتی دولت را شدیداً کاهش داد.

 

ایران در دوران ملوک‌الطوایفی

اشرافیت ایرانی که با کنار زدن اشرافیت عرب توانسته بودند بر جامعه مسلط شوند، به ناگاه با قدرت گیری غلامان ترک و در پی آن ترکمانان و مغولان طی قرون ۴ تا ۷ جایگاه خود را از دست دادند و در نتیجه اشرافیت جدید از سپاهیان ترک به همراه ایرانیانی که نقش دیوان سالاران را به عهده داشتند و نیز نخبگان مذهبی (علما) جایگزین طبقات نظامی، دیوان سالاری و زمیندار دوره قبلی شدند. طبقه مسلط به نیابت از دولت زمین‌های دهقانی را بر مبنای «اقطاع و تیول» اداره می‌کرد که به نهاد دهقانی اروپایی بنفیس در سده‌های میانه شباهت داشت. اقطاع در سده‌های میانه و تیول در دوره بعد از آن در ازای ارائه خدمات نظامی، اداری و مذهبی و به صورت غیر موروثی واگذار می‌شد و اساساً واگذاری حق استفاده از مالیات‌های یک منطقه بود. سیورغال نیز که به سپاهیان برجسته مغول و ترکمان واگذار می‌شد بسیار به فیف اروپایی شباهت داشت از آن جهت که موروثی بود و فرد دارای آن را واجد مصونیت قضایی، اداری و مالی می‌کرد. اقطاع شکل مسلط مالکیت ارضی در تاریخ میانه ایران بود که خصوصیات مالکیت فئودالی را تا دورهٔ مشروطیت دارا بود. اقطاع بر اساس مبادله عواید زمین در ازای خدمات نظامی-اداری بین شاه-دولت و سرکردگان سیاسی و نظامی اعطا می‌شد. واگذاری و اعطای زمین منجر به پاره‌پاره شدن قلمرو حکومتی به صورت واحدهای سیاسی- نظامی نیمه مختاری با اختیارات قضایی محلی خاص خود شد. حکومت‌های تاریخ میانه ایران علاوه بر اعطای زمین به اربابان نظامی؛ قسمتی از قدرت سیاسی خود را نیز به آنها واگذار می‌کردند.

در دورهٔ قاجاریه افراد والا رتبهٔ تیولدار قادر بودند در ناحیه‌ای که تیول آنها قرار داشت یا در حین تصدی شغل دولتی، در ایالات صاحب میزان قابل توجهی زمین شوند. برای مثال عبدالله خان امیر نظام (سردار اکرم) به تدریج زمین‌های دهقانی وسیعی به دست آورد. گفته شده که ملک منصور میرزا شجاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه) در دوران تصدی حکومت فارس روستاهای خالصه و املاک خصوصی بی شماری را غصب کرد. شیخ خزعل خان قبایل عرب در اوایل قرن ۱۴ه، املاک خود در خوزستان را به بیش از ۲۶۰ کیلومتر مربع افزایش داد و تا میزان قابل ملاحظه‌ای از خودمختاری در مناطق زیر فرمان خود برخوردار بود. در دوره قاجار هر چه املاک زمین‌دار وسیع تر بود قدرت او نیز بیشتر می‌بود و هر چه غیبت او از املاک خود به درازا می‌کشید مباشران از زارعان بهره‌کشی بیشتری می‌کردند. زمین داران بزرگ با اقامت در شهرها می‌توانستند با صاحبان قدرت رابطه برقرار سازند و به این ترتیب املاک خود را حفظ کنند.

این روند پس از انقلاب مشروطه نیز ادامه داشت و زمینداران توانستند موقعیت ممتاز خود را حفظ کنند و این امر از آنجا مشهود است که برای مثال در پنج دوره نخست مجلس تا پایان حکومت قاجار، زمینداران مجلس را در کنترل خود داشتند. نسبت نمایندگان زمینداران از ۲۱درصد در دوره اول مجلس (۲۶–۱۳۲۴) به ۳۰ درصد در دوره دوم (۲۹–۱۳۲۷) و ۴۹ درصد در دوره پنجم (۱۳۰۴–۱۳۰۲ش) افزایش یافت.

قشرها مسلط در اوایل دوره رضاشاه همچون اواخر دوره قاجار شامل خاندان سلطنتی، کارمندان سطح بالای اداری، زمینداران بزرگ، خان‌های عشایر، علمای با نفوذ و تجار ثروتمند بودند. در پایان عصر پهلوی تغییرات مهمی چه از لحاظ اندازه و چه از لحاظ ترکیب طبقاتی در این قشرها صورت گرفت. این تغییرات مشتمل بود بر جایگزینی نخبگان متخصص و اداری جدید به جای سیاستمداران کهنه‌کار قدیمی که اغلب از زمینداران سنتی و رؤسای ایلات بودند. در نخستین مراحل تثبیت حکومت رضاشاه، منزلت اجتماعی زمینداران بزرگ افول کرد. اما پس از آن، زمین‌داران بزرگ تا اواخر دهه ۱۳۳۰ نقش فعال و فزاینده‌ای در عرصه سیاست محلی و ملی ایفا کردند. چرا که آنها طی این دوره بیشتر کرسی‌های مجلس را اشغال کردند و حتی از قدرت سیاسی بیشتری در سطح محلی برخوردار شدند. از سالهای دهه اول ۱۳۰۰ تا دهه سی، دو سوم نمایندگان مجلس را زمینداران و یا کسانی که از خانواده زمیندار بودند، تشکیل می‌دادند.

اصلاحات ارضی

به هنگام اعلام برنامه اصلاحات ارضی در ۱۹ دی ۱۳۴۰، اعضای خاندان سلطنتی، حدود صد تن از رؤسای ایلات و طوایف بزرگ زمین‌دار و چند صد تن از خاندان‌های دیگر، مالک تقریباً دو سوم زمین‌های زراعی کشور بودند. اصلاحات ارضی در عمل، طبقه زمین‌دار قدیمی و مناسبات ارباب- رعیتی سنتی در روستا را از میان برد. این برنامه همچنین به نقش میانجی‌گرانه‌ای که زمینداران، اغلب بین دولت از یک سو و بازاریان و علما از سوی دیگر ایفا می‌کردند، خاتمه داد. ارسنجانی که در دولت علی امینی سمت وزیر دهقانی را داشت، مأمور انجام اصلاحات ارضی بود، ارسنجانی در طی مدتی که به عنوان وزیر دهقانی فعالیت می‌کرد مخالفت خود با شاه، اربابان زمین‌دار و آمریکا را بخوبی نشان داد. ارسنجانی به انتقاد از نظام ارباب-رعیتی پرداخت و خواهان خاتمه یافتن نظام فئودالی در ایران شد. شاه و نخست وزیر او یعنی علی امینی که از اقدامات ارسنجانی در هراس بودند او را از وزارت عزل کردند، وی پس از عزل از وزارت گفت: «آخرین میخ را بر تابوت نظام ارباب–رعیتی و نیز بر تابوت شاه کوبیده‌ام.»

در سال ۱۳۴۰ شاه تصمیم به درهم شکستن قدرت اجتماعی و سیاسی زمینداران بزرگ گرفت. این تصمیم به دو منظور اتخاذ شد:

*تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست دولت مرکزی

*جلوگیری از شورش‌های دهقانی به دلیل وجود مالکیت‌های بزرگ بر زمین و عدم تأمین مالی اکثریت عظیم دهقانان.

اعمال چنین سیاستی، هدفی اصلاحی بود تا به این وسیله، حربه اصلی نیروهای چپ‌گرا در روستا برای بسیج انقلابی دهقانان را از دست آنها خارج نماید. از این رو شاه اقدام به اجرای طرح اصلاحات ارضی نمود و تلاش کرد روستاییان را در برابر زمینداران بزرگ بسیج کند. اصلاحات ارضی مهمترین کوشش حکومت برای در هم شکستن قدرت اجتماعی زمینداران بزرگ بود، چرا که به موجب این قانون زمینداران می‌توانستند تنها یکی از روستاهای خود را نگه دارند و بقیه املاک آنها مشمول قانون تقسیم اراضی می‌شد. همچنین با از بین رفتن نظام ارباب رعیتی طی اصلاحات ارضی، متعلقات این نظام نیز از بین رفت، از جمله: اصلاحات ارضی دهه ۱۳۴۰ مسبب نابود کردن گروه‌های کار توده روستاییان که بنه نامیده می‌شدند، گردید. نظام بنه بخشی از نظام ارباب-رعیتی در مناطق خشک و نیمه خشک بود که در آنها کشت گندم رواج داشت. با الغای نظام ارباب رعیتی، سازمان تولیدی نظام بنه، که طبقه زمیندار قدیمی آن را پی انداخته و حفظ کرده بود، محوشد.

تقسیم اراضی از سال ۱۳۴۱در سه مرحلهٔ جداگانه و در طول ۱۰ سال صورت گرفت، نظام دهقانی ایران را که مشخصهٔ آن وجود مناسبات فئودالی میان مالک و زارع بود را تغییر داد. اصلاحات ارضی نه فقط به دلیل تغییرات جامعه شناختی ای که در کشور بوجود آورد، بلکه از منظر تغییرات سیاسی نیز از اهمیت بسیاری در تاریخ معاصر ایران برخوردار است. این تغییرات که در سالهای دهه ۱۳۴۰ به صورت تضعیف نیروهای سیاسی فعال در دهه پیشین و همچنین وابستگی بیش از پیش مالکان بزرگ به دولت رخ نمود، در سال‌های دهه ۱۳۵۰ و با بروز مشکلات جدی در پیشبرد این برنامه که در عین حال با افزایش آگاهی روستائیان به موقعیت فرودست اجتماعی خویش و افت تولید دهقانی و جابه جایی‌های کلان جمعیتی همراه بود، زمینه برآمدن نیروهای سیاسی جدیدی را در صحنه سیاسی کشور فراهم کرد. نیروهایی که مستقیم و به طور غیرمستقیم در تغییر انقلابی اوضاع کشور در سال ۱۳۵۷ دخیل بودند.

 

انقلاب ۱۳۵۷

انقلاب ۱۳۵۷ ایران به چند دگرگونی اجتماعی و سیاسی بارز و مهم در مناطق روستایی ایران انجامید، از جمله سقوط طبقهٔ زمیندار بزرگ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد جنبش‌های اعتراضی دهقانان بودیم، که طی این جنبش‌های اعتراضی دهقانان و روستائیان موفق شدند اراضی زمینداران بزرگ که از کشور گریخته بودند را به تصرف خود درآورند. در دو سال نخست انقلاب حدود ۸۰۰۰۰۰ هکتار زمین دهقانی که در مالکیت دهقانان بزرگتر بود، به تصرف دهقانان درآمد و به دست آنان کشت شد. بدنبال این حرکت زمینداران بزرگ در ابتدای انقلاب با توسل به علمای محافظه کار و گرفتن فتوا از آنان مبنی بر «محترم بودن حق مالکیت خصوصی در اسلام» بدنبال این بودند که زمین‌هایی را که طی اصلاحات ارضی از دست داده بودند را دوباره بدست بیاورند. مسئله ارضی پس از انقلاب منجر به منازعات طولانی میان دهقانان و زمینداران از یک سو و همچنین درگیری در بین هیئت حاکمه و مبارزه بر سر بند ج (تقسیم اراضی بین روستائیان) گردید. عده‌ای از سیاسیون و علمای برجسته شیعه خواهان لغو بند ج شدند و در مقابل عده‌ای فتوا بر ضرورت انجام بند ج می‌دادند، سرانجام جبهه متحد علمای محافظه کار و قشرهای گوناگون زمین‌دار موفق شدند که در پائیز ۱۳۵۹ مانع از اجرای بند ج شوند. در پی کاهش تولیدات دهقانی، افزایش درگیری‌ها در مناطق روستایی، شروع جنگ ایران و عراق و ... روح‌الله خمینی خواستار لغو و عدم اجرای بند ج شد.

 

غلامحسین بهادر

2016-20-8

 

اشتراک این مطلب

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آخرین خبر ها

Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomVision.Com
صفحه اصلیمقاله هامروری کوتاه بر تاریخچه برده داری و فئودالیسم Top of Page
Zo2 Framework Settings

Select one of sample color schemes

Body

Background Color
Text Color
Link Color
Background Image

Top Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Header Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Mainmenu Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Slider Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Mainframe Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Scroller Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Menu Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image

Bottom Wrapper

Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image
Background Color
Modules Title
Text Color
Link Color
Background Image